نوول فا

تبلیغات

نام رمان : غرور و عشق و غیرت

نویسنده : آیناز کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۳٫۲ (پی دی اف) – ۰٫۳ (پرنیان) – ۰٫۹ (کتابچه) – ۰٫۲ (ePub) – اندروید ۰٫۸ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۳۱۷

خلاصه داستان :

درباره دختری به اسم آیناز دختری که شاید غرورش اولین چیزی باشه که بقیه ازش میبینن و شاید حرکاتش اونو آدم خود پسند نشون بده ولی بر خلاف ظاهرش اون قلب پاکی داره ظاهرش مثل ماسکی که نمیخواد کسی به روح شیشه ایش پی ببره تاحالا عاشق نشده و از نظرش پسری که لیاقت توجه داشته باشه خیلی کمه .
دوست داره تو دید باشه ولی دوست نداره به چشم بد ببیننش .
اون واسه ازدواجش خیلی معیار داره اهل دوستی هم نیست چون از نظرش فقط وقت گذرونیه و البته اصلا اهل ریسک نیست ، دوست نداره از اعتماد خانوادش سو استفاده کنه و البته از اعتماد مادرش که عشقشه و پدرش که مردی متعهد مهربون و مذهبی .

قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

پسورد : www.98ia.com

منبع : wWw.98iA.Com

با تشکر از آیناز عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

 

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

Nazar Donya Ro Divoneh Kona دانلود رمان نذار دنیا رو دیوونه کنم | رویا رستمی کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل)

1 دانلود رمان نذار دنیا رو دیوونه کنم | رویا رستمی کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) نام رمان : نذار دنیا رو دیوونه کنم

2 دانلود رمان نذار دنیا رو دیوونه کنم | رویا رستمی کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) نویسنده : رویا رستمی کاربر انجمن نودهشتیا

3 دانلود رمان نذار دنیا رو دیوونه کنم | رویا رستمی کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) حجم کتاب (مگابایت) : ۴٫۱ (پی دی اف) – ۰٫۳ (پرنیان) – ۱٫۰ (کتابچه) – ۰٫۳ مگابایت (epub)

11 دانلود رمان نذار دنیا رو دیوونه کنم | رویا رستمی کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، epub 

4 دانلود رمان نذار دنیا رو دیوونه کنم | رویا رستمی کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) تعداد صفحات : ۳۹۲

14 دانلود رمان نذار دنیا رو دیوونه کنم | رویا رستمی کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) خلاصه داستان :

می خوام از دختری بنویسم که تنش زیر رگبار نفرت مردیه که گذشتشو این دختر دزدید. دختری که کلفت خونه ی مردی شد که تا دیروز جرات نداشت حتی تندی کنه…
روزگار تلخ می چرخه اما هنوز یه چیزایی هست ، چیزایی که قراره گرفتار کنه دختری رو که از زور کتک مردی سرد و مغرور لال شد…

5 دانلود رمان نذار دنیا رو دیوونه کنم | رویا رستمی کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و EPUB (کتاب اندروید و آیفون)

6 دانلود رمان نذار دنیا رو دیوونه کنم | رویا رستمی کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) پسورد : www.98ia.com

7 دانلود رمان نذار دنیا رو دیوونه کنم | رویا رستمی کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) منبع : wWw.98iA.Com

11 دانلود رمان نذار دنیا رو دیوونه کنم | رویا رستمی کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) با تشکر از رویا رستمی عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

 

pdf دانلود رمان نذار دنیا رو دیوونه کنم | رویا رستمی کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

jar1 دانلود رمان نذار دنیا رو دیوونه کنم | رویا رستمی کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

jar2 دانلود رمان نذار دنیا رو دیوونه کنم | رویا رستمی کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

epub دانلود رمان نذار دنیا رو دیوونه کنم | رویا رستمی کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه EPUB)

21 دانلود رمان نذار دنیا رو دیوونه کنم | رویا رستمی کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) قسمتی از متن رمان :

گوشیش را در دستش فشرد.خوشحالی در تمام وجوش به رقص آمده بود.نگاهی به کارنامه اش انداخت.معدل بیست جرعه ی لبخند را مرتب بر لبش تازه می کرد.
بدون معطلی شماره را گرفت.فقط دو بوق خورد که صدای خسته ی رضا در گوشی طنین انداز شد:
-سلام جان من…سلام پانیذم..خوبی؟
شوق در رگ هایش دوید.عاشق رضا بود.او را می پرستید.کوه هم مانند او پشت نبود که او بود!
-سلام عموجون،خوبین؟ کی می رسین خونه؟
صدای بی حال رضا خستگی را در تن پانیذ هم زنده می کرد.
-خوبم دختر قشنگم،تو راهم.نمی دونم دقیق کی می رسم.
پانیذ دلخور گفت:نمی شد با هواپیما برین نه با ماشین؟
-من عاشق رانندگیم.بعدم شیطون تو که می دونی چرا با هواپیما نمیرم.
لبخند تازه کرد روحش را! رضا تا مجبور نمی شد سوار هواپیما نمی شد.ترس در سلولهایش می دوید وقتی هواپیما بی رحمانه اوج می گرفت.مرد گنده می ترسید و پانیذ را به خنده ای شیطانی وا می داشت.
-دخترکم صدات خوشحاله،بگو ببینم چه خبری برام داری؟
شوق پرواز کرد و روی شانه های پانیذ نشست.
-عمو معدلم بیست شد.اینم دیپلمم.حالا قول شما چی میشه؟
صدایی غیر از صدای رضا با تمسخر گفت:باز تو از فرصت استفاده کردی برا بابام خودشیرینی کنی؟
بی رحمی کلماتش شلاق می شد بر پیکر دختر جوان!
پانیذ برگشت.رامبد بود.تنها پسر و بهتر می شد گفت تنها فرزند رضا.پسری که انگار قسم خورده بود فقط بیازارد دل این دختر یتیم و رنج دیده را!
پانیذ به سویش برگشت.همیشه از او می ترسید.در عین اینکه احساس متفاوتی به او داشت.حسی درگیر عشق و ترس!
رامبد با لحن بدی گفت:بابام پشت گوشی مرد جوابشو بده.زل نزن به من، دیوانه!
گوش داد به صدایی خسته ایی که خوش آهنگترین صدای عالم بود.
-من سرقولم هستم دختر خوشگلم.ویلون شما آماده اس.تا چند روز دیگه با پست میاد برات.

دانلود رمان سفر به دشت ستارگان نسخه آندروید, جاوا, EPub و PDF

رمان-سفر-به-دشت-ستارگان-از-پائولو-کوئیلو

  • نام رمان : سفر به دشت ستارگان
  • نویسنده : پائولو کوئیلو
  • صفحات :

دانلود رمان سفر به دشت ستارگان نسخه آندروید, جاوا, EPub و PDF

خلاصه داستان :استاد نزدیک شد و شمشیر جدید مرا مقابلم قرار داد درست جایی که شمشیر قدیمی را به خاک سپرده بودم. همه بازوها را گشودند استاد در اطراف ما نوری غریب ایجاد کرد که پرتو افشانی نمی کرد فقط دیده می شد و به پیکرها رنگی متفاوت از زرد آتش را می داد.بعد شمشیر را از غلاف بیرون آورد و با آن شانه ها و سر مرا لمس کرد در حالی که می گفت:

دانلود رمان عاشقانه

دانلود رمان آندروید

قسمتی از قلم نویسنده :_ بادا که در برابر چهره مقدس راه با دستانت کلمه حیات را لمس کنی و نیرویی آنچنان به کف آوری که تا اقصا نقاط زمین گواه باشی! استاد شمشیر جدید مرا بلند کرد بی آنکه آن را از نیام بیرون آورد. صدای هیزمها و آتش بلند شد و این نشانه مساعد بود به این معنا که مراسم می بایست ادامه پیدا کند. آن وقت من خم شدم و با دست شروع به کندن زمین کردم. شب دوم ژانویه ۱۹۶۸ بود و ما بر قله کوهی در سیرا دو مار (۱) نزدیک مکانی که ( تیغهای سیاه) نامیده می شود بودیم. علاوه بر من واستادم همسر من و یکی از مریدانم یک راهنمای محلی و یک نماینده از انجمنی که همه نظامهای باطنی در سراسر جهان را گرد آورده است و (سنت) یا (ترادیسیون)(۲) نام دارد حضور داشتند. هر پنج نفر حتی راهنمای هم که مطلع شده بود به عنوان شاهد در مراسم ارتقای من به مقام ( استاد مکتب رام) که یک انجمن برادری مسیحی بود و در سال ۱۴۹۲ بنیادگذاری شده بود شرکت می کردند. من چاله ای کم عمق اما وسیع در زمین کندم. خیلی رسمی در حالی که به زمین ضربه می زدم جملات آیینی را به زبان آوردم. آن وقت همسرم ب من نزدیک شد و شمشیری را که ده سال تمام از آن استفاده کرده بودم و در همه این مدت یاور من بود در دستانم گذاشت. من شمشیر را در چاله گذاشتم و آن را با خاک پوشاندم و زمین را صاف کردم. در حالی که این کار ها را انجام می دادم خاطرات مراحل و آزمایشهایی که طی کرده بودم آنچه آموخته بودم و پدیده هایی که می توانستم همه را به یمن وجود این شمشیر بسیار قدیمی که دوست عزیز من بود ایجاد کنم از ذهنم عبود می کرد. حال خاک او را می بلعید آهن تیغه و چوب دسته آن دوباره مکانی را تغذیه می کرد که همه اقتدارش را از آن گرفته بود. استاد نزدیک شد و شمشیر جدید مرا مقابلم قرار داد درست جایی که شمشیر قدیمی را به خاک سپرده بودم. همه بازوها را گشودند استاد در اطراف ما نوری غریب ایجاد کرد که پرتو افشانی نمی کرد فقط دیده می شد و به پیکرها رنگی متفاوت از زرد آتش را می داد.بعد شمشیر را از غلاف بیرون آورد و با آن شانه ها و سر مرا لمس کرد در حالی که می گفت:” با اقتدار و عشق ( رام) من ترا به لقب استاد و شهسوار نظام تا آخرین روز عمرت مفتخر می کنم.

دانلود رمان

دانلود رمان جدید

لینک های دانلود :

  • نسخه جاوا با فرمت Jar – کتابچه [ دانلود ]
  • نسخه جاوا با فرمت Jar – پرنیان [ دانلود ]
  • نسخه آندروید با فرمت Apk [ دانلود ]
  • نسخه PDF به صورت کامل و بدون فشرده [ دانلود ]
  • نسخه ePub برای آیفون و آندروید و … [ دانلود ]

نام رمان : آغوش اجباری

دانلود رمان آغوش اجباری

به قلم : نگار قادری

حجم رمان : ۳٫۰۱ مگابایت پی دی اف , ۱٫۰۵ مگابایت نسخه ی اندروید , ۰٫۹۴ مگابایت نسخه ی جاوا , ۱۵۰ کیلو بایت نسخه ی epub

خلاصه ی از داستان رمان:

قصه یه دل یه عشق
قصه یه ما شدن یا نشدن
حنا دختر قصه عاشق میشه عاشق کسی که اونم عاشقش بود و یکی دیگه هم عاشق حناش بود
محمد پسر عمویه حنا با حنا عهدو پیمان بسته بودند…
بهم دل داده بودن
ولی دست تقدیر از هم جداشون میکنه و حنارو مجبور به اغوش اجباری میکنه
محمد این وسط کجا میره به کجا میرسه
حنا از دوری محمد چیکار میکنه
کسی که عاشق حنا بودو حنا بهش بی تفاوت بود به کجا میرسه
سرانجام این عشق چی میشه
این دو دل چجوری به هم میرسن
ایا اصلا میرسن یه نه…؟؟؟

نام رمان :عشق پر زده

رمان عشق پرزده

به قلم :فاتینا روحی

حجم رمان : ۳٫۰۴ مگابایت پی دی اف , ۱٫۶۵ مگابایت نسخه ی اندروید , ۱٫۰۸ مگابایت نسخه ی جاوا , ۲۱۲ کیلو بایت نسخه ی epub

خلاصه ی از داستان رمان:

دختری به اسم رزا باقری که شیطنت هاش بی نظیره و تو تولد دوستش میادوتوزندگیش ریسک بزرگی میکنه و با یاشار شرط میبنده اگه ببازه یک ماه مستخدم خونشون میشه و اگه ببره هم یاشار یک ماه راننده شخصی اون…
قصه عشق پررزده وقتی روی کار میاد که رادوین میادو میشه طوفان زندگی رزا…

دانلود رمان عشق پر زده از فاتینا روحی با فرمت pdf برای کامپیوتر و لپتاپ

دانلود رمان عشق پر زده از فاتینا روحی با فرمت apk  برای گوشی های اندرویدی

دانلود رمان عشق پر زده از فاتینا روحی با فرمت java برای گوشی های سازگار با جاوا

دانلود رمان عشق پر زده از فاتینا روحی با فرمت epub برای آیفون ها,آیپد و کتابخوان ها

نام رمان : پسر غیرتی

به قلم : رقیه علیدادی و زینب کعبی

حجم رمان : ۵٫۰۴ مگابایت پی دی اف , ۱٫۲ مگابایت نسخه ی اندروید , ۰٫۹۸ مگابایت نسخه ی جاوا , ۲۱۶ کیلو بایت نسخه ی epub

خلاصه ی از داستان رمان:

دختر پر از حسرت پر از تنهایی بغض چند ساله . دختری که درونش کشته شد هرچی که اسم از امید دارد
پسری پر از غرور پر از قدرت . از جنس سنگ .
«خانوادهی قدرت مند . یک ازدواج خانوادگی . ی عقد اسمانی .
بله عقدی که با بغض با گریه کمبود وجود ….. ».

دانلود رمان پسر غیرتی از رقیه علیدادی و زینب کعبی با فرمت pdf برای کامپیوتر و لپتاپ

دانلود رمان پسر غیرتی از رقیه علیدادی و زینب کعبی با فرمت apk  برای گوشی های اندرویدی

دانلود رمان پسر غیرتی از رقیه علیدادی و زینب کعبی با فرمت java برای گوشی های سازگار با جاوا

دانلود رمان پسر غیرتی از رقیه علیدادی و زینب کعبی با فرمت epub برای آیفون ها,آیپد و کتابخوان ها

دانلود رمان خلوت شب های تنهایی

دانلود رمان خلوت شب های تنهایی اثر فهیمه رحیمی

دانلود رمان خلوت شب های تنهایی

بخشی از رمان خلوت شب های تنهایی :

از پله های زیر زمین چاپخانه بالا آمدم تا در میان ازدحام مردمی که در حال رفت و آمد بودند ، شاید بتوانم سهمی از هوای آزاد خیابان داشته باشم و دوباره به آن دخمه باز گردم . وانت بار برای تخلیه کاغذ درست روبروی چاپخانه پارک کرده بود و راننده به بچه ها در تخلیه کاغذ ها کمک می کرد . مقابل دیوار چاپخانه را دو دستفروش بساط کرده بودند که سمت راستش آقای فری با پهن کردن پارچه برزنتی لباس مردانه وارداتی می فروخت و در سمت چپ آقا خانف کتابهای دست دوم را به کمتر از نصف قیمت حراج کرده بود . کار و بار آقا فری پر رونق تر از آقا خانف بود ضمناً آدمهایی که در کنار بساط کتابفروشی خانف می ایستادند و به عنوان کتابها زل می زدند بیشتر از آن دیگری بود اما پولی که خرج می شد به کاسه مسی آقا فری ریخته می شد . خودم یکی ، دو تایی کتاب از خانف خریده بودم و با او سلام و علیکی هم داشتم . خانف روی چهار پایه نشسته بود و کتابی در دست داشت و اینطور که به نظر می رسید غرق مطالعه بود . صدای ماشین چاپ در هیاهویی که فروشندگان به راه انداخته بودند گم می شد ؛
« اگر امروز نبری فردا پشیمون میشی ! بدو حراجش کردم ، از ما بخرید به نفع شماست . جگر تو حال میاره خاکشیر . بدو که تموم شد

لینک دانلود رمان خلوت شب های تنهایی در سایت زیر :

رمان http://forums.pichak.net/thread5728.html

 

صفحه 71 از 71« بعدی...102030...6768697071