نوول فا

تبلیغات

دانلود رمان حجاب من جاوا، اندروید ، ایفون ، pdf

خلاصه : دانلود رمان حجاب من جاوا، اندروید ، ایفون ، pdf . شخصیت اول داستان من زینب یه دختر گیلانیه یه دختر از یه خانواده ی مذهبی که در ۱۱ سالگی به خواست پدرش بین چادر و مانتو حجاب برتر یعنی چادر رو انتخاب کرده دختر بزرگ میشه غافل از اینکه از وقتی نه سالش بوده یه حسایی نسبت به پسرعموش پیدا کرده و روز به روز حسش شدیدتر میشه اما میفهمه که پسرعموش یکی دیگرو دوست داره و به دختر داستانمون میگه که ………… نکته مهم! تمام اسمها تخیلی هستند و هرگونه تشابه اسمی کاملا تصادفیه

قسمتی از  داستان

گوشمو به تلفن نزدیکتر کردم تا بتونم صداشو بشنوم اما دریغ….
مامانم با دستش منو به آرومی هول داد که عقبتر برم منم که دیدم تلاشم برای شنیدن صداش بی فایدست بیخیال شدمو رفتم سر میز و مشغول خوردن عصرونم شدم.
-زینب مامان چته نزدیک بود لهم کنی پشت تلفن. زن عموت بود
-خب چی میگفت؟
-هیچی حرفای همیشگی.تو هنوز عصرونتو تموم نکردی؟
پاشو پاشو برو درستو بخون کنکور داری مثلا.
میزو جمع کردمو بعد از خوردن چاییم به اتاقم رفتم کتابمو باز کردم تا مشغول خوندن بشم که قیافش اومد جلو چشمم
سرمو تکون دادم تا فکرمو متمرکز کنم و مشغول خوندن شدم.
به ساعت نگاه کردم ۹ شب شده بود کش و قوسی به بدنم دادم و رفتم تو پذیرایی بابا اومده بود. بهش سلام کردمو رفتم تو آشپزخونه تا به مامان کمک کنم.
برگ کاهویی از ظرف سالاد برداشتم
-مامان کمک نمیخوای؟
-چرا مامان جان میزو بچین
چشمی گفتمو میزو چیدم و بابارو صدا کردم تا بیاد برای شام
بعد از خوردن شام مسواک زدمو گرفتم خوابیدم.فردا صبح باید میرفتم مدرسه…
صبح با صدای بابا از خواب بیدار شدم. چون خوابم خیلی سنگینه ساعت کارساز نیست
چند دقیقه به همون حالت رو تختم نشستم که صدای اذانو شنیدم بعد از چند ثانیه بلند شدم رفتم دستشویی.

 

 

دانلود رمان مطرود ( طرد شده ) | curly

خلاصه : دانلود رمان مطرود ( طرد شده ) | curly کاربر انجمن نگاه دانلود . ده سال پیش،نادیای ۱۷ساله مغرور و متکبر شب ازدواجش، عروسی‌ اجباری‌اش را بهم می‌زند و آبروی خود و خانواده و همینطور خانواده خاله‌اش را می‌برد تنها به این دلیل که به شدت از پسرخاله چاق و بی عرضه‌اش متنفر است او را تحقیر کرده و ترک می‌کند و کیان با دلی شکسته رهسپار شهری دیگر می‌شود اما اوضاع تا همیشه اینطور باقی نمی‌ماند.
ده سال می‌گذرد.
نادیا زیباییش را از دست داده و به دختری افسرده و بدون قیافه تبدیل شده است،کیان باز می‌گردد اما این بار…

سلام دوستان گل…برای پیشرفت رمان ها و قلم نویسندگان در انجمن نگاه دانلود عضو شوید و رمان ها را نقد کنید

برای عضویت کلیک کنید

نام رمان : مطرود
نام نویسنده : Curly کاربر انجمن نگاه دانلود
ژانر:درام،عاشقانه

“مقدمه“
سوختم وآرزوهایم سوخت…
ادعا های بی عقلی ام سوخت…
منی دیگر به سان ققنوس متولد شد …
من عوض شدم،منی که رفتارم،دیگران راعوض کرد!…
حال درپیچ و خم زمانه گرفتار انتخابم…
میخواهم جایگاهم را پیدا کنم وپس بگیرم …
ولی…
نه به عنوان همان آدم قبلی،منِ جدید رامی گویم…
وقت بازگشت است…

“ممنونم از نازی بانوی عزیز بابت این دلنوشته زیبا”

 قسمتی از داستان :

حرصش را سر ورقه امتحانی پیش رویش خالی می‌کند و با فشار دادن خودکارش بر روی ورقه،کلمه “نیاز به تلاش بیشتر”را می نویسد.
دلش می‌خواهد کمی هم تحقیر چاشنی امضایش کند اما با یادآوری چهره معصومانه ساینا از این کار منصرف می‌شود.
او که گناهی ندارد،مقصر مادر و پدرهای این طفل معصوم‌ها هستند که سرشان گرم برنامه های اجتماعی و هزار کوفت زهرمار دیگر می‌شود و از بچه‌هایشان غافل می‌مانند.
بی حوصله خودکار را بر روی میز می‌اندازد و سرش را به مبل تکیه می‌دهد.

 

دانلود رمان کاش برای هم بودیم  نوشته رقیه حیدری

خلاصه: داستان در مورد دختری به اسم رهاست که وقتی به دنیا میاد پدرش به خاطر پول اون رو به یه خونواده مذهبی که بچه دار نمیشدند میفروشه ….اما این رها یه خواهر دوقلو هم داره
خانواده مجد وقتی رها رو میخرن جوری صحنه سازی میکنن که مثلا بچه خودشونه
تا میگذره و رها بزرگ میشه و …

نام رمان : کاش برای هم بودیم
نویسنده :رقیه حیدری کاربر انجمن نگاه دانلود
ژانر : عاشقانه_اجتماعی

قسمتی از داستان :

از پله های دادگاه آروم آروم پایین می اومدم روزی که بله رو ب احسان گفتم هیچ وقت فکر نمیکردم به اینجا برسیم به ته خط باهم بودن،امروز محرمم نامحرمم شده بود
_رها
قلبم از تپش افتاد این صدای آشنا کی بود که من رو با اسمم صدا میزد احسانم بود؟نه اون دیگه مال من نبود اون الان از هر غریبه ایی برام غریبه تر شده بود
واستادم ولی بر نگشتم اجازه نمی دادم باز غرورم روجریحه دار کنه
_رها به خاطر کارایی ک باهات کردم منو ببخش ،ما میتونستیم برای هم دیگه باشیم ولی خوب زمونه نخواست
حرف هایش قلبم روآتش میزد اون من رو از زندگیش پس زده بود حالا تقصیر زمانه ای مینداخت که تو جداییه ما کوچک ترین تقصیری نداره؟از کی تا به حال اینقدر پست و خار شدهم من همان رهای مغرورم؟ نه دیگه اجازه نمیدادم به این گزافه گوییش ادامه بده اینبار من باید اون رو میشکستم به سمتش برگشتم و پوزخند زدم
_کافیه احسان اگه زمونه باعث این جدایی شده ازش ممنونمآدم  پستی مثل تو جایگاهی تو زندگی من نداشت خوشحالم این ازدواج بی پایه و اساس به زندگی مشترک ختم نشد….
چشماش به غم نشست شاید توقع نداشت مثل خودش بی رحم بشم
_امیدوارم خوشبخت شی رها دیگه از اینجا ب بعد راه ما از هم جدا میشه ،حالا میتونی یه نفس راحت بکشی دیگه مجبور به تحمل یه مرد هـ ـر*زه نیستی دیگه الان دیگه مثل اسمت آزاد و رهایی

 

دانلود رمان آن شب سیاه | DENIRA

خلاصه: شهناز دختری ساده و روستایی دل به پسر عمه خود رضا می‌بندد و پنهانی با او دوست می شود، رضا که به شهناز علاقه شدیدی دارد در خواست دوستی شهناز را قبول می کند. بعد از چند ماه شهناز و رضا نامزد می‌شوند اما با سرد شدن رضا و حضور پررنگ شخصی دیگر در زندگی شهناز، همه چیز بهم می‌ریزد.
اسامی همه مستعار می‌باشد.

سلام عزیزان

پر از عطشم، مرا تو دریایی کن
سرشار از احساس و تماشایی کن
هر چند که ما بدیم و پیمان شکنیم
ای خوب بیا دوباره آقایی کن

میلاد اقا امام زمان .منجی بشریت به تمامی دوستداران ایشان تبریک عرض میکنم

“رمان درحال پیشرفت”
نام رمان: آن شب سیاه

نام نویسنده : DENIRA کاربر انجمن نگاه دانلود

دیگر اثار نویسنده : دانلود رمان ملکه مافیا
ویراستار: DENIRA
سبک: رئالیسم
ژانر: عاشقانه، تراژدی، اجتماعی

مقدمه:
دلم بهانه تو را دارد.
تو می دانی بهانه چیست؟
بهانه همان است که شب ها
خواب از چشم من می‌دزدد.
بهانه…
همان است که روزها
میان انبوهی از آدم
چشمانم را پی تو می‌گرداند
بهانه…
همان صبری است
که به لبانم سکوت می‌دهد
تا گلایه نکنم از نبودنت.

قسمتی از داستان :

به بیرون نگاهی انداختم. ماه سفید درست وسط آسمون بود و ابرهای بی رنگی دورش رو گرفته بودند. کوچه خلوت

خلوت بود وهیچ خبری نبود. پس کجاست؟ مائده نگاهی بهم انداخت و به بافتن شال صورتی رنگ ادامه داد:
– منتظر نباش. شَهره. امشب نمیاد.
پرده سفید رو انداختم و روی زمین نشستم. زانوهام رو در آغوش گرفتم و به مائده نگاه کردم. بی دغدغه، بی استرس.

همیشه همین طور بود. اهمیت نمی‌دادبه هیچ کس و هیچ چیزی،فقط خودش در اولویت قرار داشت.سرش رو بالا آوردوبه چشم هام خیره شد.زمزمه کرد:
– چته؟
رک گفتم:
– دلم براش تنگ شده.

دانلود رمان تلاش بیهوده | پارمیدا شارستانی کاربر انجمن

دختری به نام تپش در یکی از مناطق نسبتاً خوب شهر کرج زندگی می کند،زندگی اش پر از غم

است با رنگ هایی سیاه!نا امیدی در وجودش لانه کرده و تنهایی همراه او شده است.دختری

که ازنگاه مهربان مادر،لبخند پدر،غیرت برادر،دوستی خواهر و گرمی کانون خانواده فقط

اشکهایش را دارد و غم.دختری که به بدترین شکل ممکن خانواده اش را از دست داده

حالا با نگاه گرم پسری که از داخل مه های قلبش استوار نمایان شده آرامش به روحش

برمی گردد ولی تلاش می کند که عشق ساده اش را پنهان کند؛عاشق شدن این

دو نفر نشان می دهد عشق آنقدر هاهم سخت نیست تو فقط عاشق بشو،غرور خودش می رود.

تلاش بیهوده عشقی به سادگی زندگی را نمایان می کند ،باشد که از این عشق،درس آرامش آموخت.
*پایان خوش*

نام رمان: رمان در حال پیشرفت تلاش بیهوده
نام نویسنده رمان : p.sharestaniکاربر انجمن نگاه دانلود
ژانر رمان :عاشقانه
نام تایید کننده رمان :کهربا

خسته و کوفته کوله ام رو روی شونه ام جابه جا کردم و با کلیدم در قهوه ای سوخته آپارتمانم

رو باز کردم. کفشهای مشکی و خاکی ساده ام رو توی جاکفشی گذاشتم.

وارد هال شدم و کوله مشکی سنگینم رو روی مبل های کهنه و دسته دوم شوت کردم.به اتاقم رفتم

و دکمه های مانتوم رو تند تند باز کردم و روی تخت یه نفره اتاقم انداختم،زیر سارافنی

آستین کوتاه مشکیمو در آوردم و یه تیشرت مشکی

پوشیدم؛شلوار مشکی دمپا گشادمم در آوردم و به جاش یه شلوارک مشکی تا روی زانو پوشیدم.

مانتوم وشلواروشال مشکیم رو روی چوب لباسی آویزون کردم وتوی کمد چوبی قهوه ای تیره ام گذاشتم،

رفتم و از روی مبل های مشکی رنگم کوله ی کهنه ام روبرداشتم وگذاشتمش گوشه اتاقم،ازبی نظمی متنفربودم

دانلود رمان تظاهر | مهسا صفری کاربر انجمن نگاه دانلود

خلاصه : درباره ی دختریست ازجنس احساس که عاشقانه می نویسد قصه زندگیش را .
دختری به پاکی و سادگی عاشقانه اش .
دختری که قلبی عاشق در سینه اش می تپد.
سرنوشت اما داستانی غیر قابل باور برایش رقم می زند.
شاید هم ، قرار است این عشق محک زده شود
اما…
زندگی دونفر به انتخاب او بستگی دارد.
این دوراهی زندگی تنها یک راهش به خوشبختی منتهی می شود….
و عاشقِ واقعی کسی است که ؛ باخوشبختی عشقِ خود ، احساس خوشبختی می کند حتی اگر ، سهم خودش از آن خوشبختی تنها مرگ و ناکامی باشد.

نام رمان : رمان تظاهر
نویسنده : مهسا صفری کاربر انجمن نگاه دانلود
ویراستار h.esmaeili
تایید کننده رمان : کهربا
ژانر : عاشقانه
قسمتی از داستان :

پتو رو کشیده بودم روم وگوشیم تودستم بود.
– دوستت دارم
این پیامی بودکه به دستم رسید.
قلبم ازجا کنده شد، یعنی کی این پیام رو برای من فرستاده؟
چند بار دستم رفت سمت گوشی که چیزی بنویسم اما هربار منصرف شدم.
چی کار کنم؟
دوباره خواستم متنی بفرستم که صدای در اومد و یکی پر سرو صدا وارد اتاقم و سکوت اتاقم رو شکست .
بااین صداها یکی اومد طرفم وخودش رو انداخت روی من که زیر پتو بودم.
ناخواسته داد زدم.
– آخ…
خنده ی بلندی سر داد و با خوشحالی گفت:
– چی شدی؟
سرمو گرفتم واز زیر پتو بیرون اومدم و بادیدن هستی تعجب کردم.
_ هستی!!
_ جانم؟؟
_ تویی؟ این وقتِ شب اینجا چی کارمی کنی؟
_ اومدم پیشِ خواهریم بخوابم اشکالی داره؟
نفسم رو بیرون دادم وچیزی نگفتم.
هستی با خوشحالی:
_ پس اشکال نداره.
بعد همونطور که خودشو کنارم جا می کرد گفت: دِ یکم برو اون طرف تر منم جا بشم.
لبخندی زدم وبهش جا دادم.
خزید زیرِ پتو وگفت: آخیش چقد مزه می ده
وبعد نگام کرد…
– داشتی چیکار می کردی؟
— هیچی کاری نمی کردم
— راست؟
— راست

 

دانلود رمان بر فراز عشق و تاریکی جلد دوم مهبد

بر فراز عشق و تاریکی، ادامه جلد یک مهبد یعنی داستان جنگیدن چند انسان برای رسیدن به هدفهای والای زندگیشونه. در جلد یک شاهد زندگی پسری به نام مهبد و فراز و نشیب های زندگی کودکان کار بودیم، و حالا مهبد پسری که کودک کار بوده، بزرگ شده و میخواد قدمی برای کودکان کار برداره و از طرف دیگه، رایکا دختری که گذشته ی سیاهی داشته ، خودش رو وابسته ی مهبدی می‌بینه که دل به دل رایکا داده! در جلد دو خواهیم دید که، هدف های مهبد تنها به کودکان کار ختم نمی‌شه. مهبد در کنار تمام اعضای خانوادش رنگ دیگه ای به این جامعه ی دچار تزلزل و بیرحم می‌زنن. بر فراز عشق و تاریکی شرح تلاش های کودکانی امثال مهبده که بعد از کلی فراز و نشیب در کودکی و زندگی،حالا رویای بزرگی در سر دارن و اونم سامان دهی به اوضاع کودکان کار به هر قیمتیه!

دانلود رمان مهبد جاوا ، اندروید ، pdf، ایفون ، تبلت  جلد اول

سلام دوستان گل چند روزی نبودم جاتون سبز رفته بودم مشهد..

بازم میگم برای تقویت قلم ونویسندگان و رمان های بهتر در انجمن نگاه دانلود عضو بشید و رمان ها را نقد کنید

نام کتاب: رمان بر فراز عشق و تاریکی (جلد دوم مهبد)
نام نویسندگان: Mehrad, Malihe2074  کاربران انجمن نگاه دانلود
سطح رمان : نیمه حرفه ای
ژانر: درام، عاشقانه، اجتماعی

جلد سوم این رمان در حال تایپ است: در امتداد خوشبختی(جلد سوم مهبد)|کار گروهی کاربران انجمن نگاه دانلود

قسمتی از داستان :

مهبد
نگاهم رو به تابلوی دفتر خانه نسبتا قدیمی با دیوارهای تازه رنگ شده سفید و ابی رنگ دوختم و آب دهنم رو قورت دادم، مردد سرِجام ایستادم. قرار بود بعد از کلی صحبت و اتمام حجت کردن و و رویا پردازی درباره اینده مون، منو رایکا به هم محرم شیم اما ذهنم پر از افکار مشوش و منفی بود که نمی‌تونستم ساماندهی شون کنم! برای همین ، دست رایکا تو دستم شل شد. شروع کردم به توجیه کردن اون و قانع کردنش.

_رایکا من دلم به این کار رضا نمی‌ده، بیا اول با خانوادت در میون بذاریم، چه عجله ایه؟

دانلود رمان گریز از تنهایی | Nadia_A

خلاصه: قصه ما، قصه یه دختر روستایی معمولیه که تو دنیا فقط یه مادر داره. ولی با مرگ ناگهانی و غم انگیزش، اون هم تنهاش می‌ذاره. مدتی پس از مرگ مادرش، با پیدا کردن دفترچه خاطراتی، رازی از زندگی گذشته پدرش براش فاش می‌ شه. تندیس با تردید پا به مسیری در زندگیش می‌ذاره که سرنوشتش رو دست خوش تغییرات زیادی می‌کنه.
پایان: خوش

نام رمان: گریز از تنهایی
نویسنده: *Nadia_A* کاربر انجمن نگاه دانلود
ویراستار : nika_beramiriha
ممنونم از نفیس عزیز بابت طراحی جلد
ژانر: عاشقانه ، اجتماعی

دیگر اثار نویسنده :دانلود رمان زندگی دلناز جاوا ، اندروید ،pdf،ایفون،تبلت

مقدمه: این روزها که می‌گذرد، یک ترانه تلخ قصه‌ی تنهایی‌های مرا می‌سراید. سمفونی گوش خراشی است، روزهاست پنبه دگر فایده ندارد.
باید باور کنم، تنهایم!
آری خدا، من تنهایم!
ولی نه! هنوز تو را دارم تا در این تنهایی تکیه گاهم باشی!
خدایا دست هایم را رها نکن. چون دگر به غیر از «تو» مامنی برای تنهایی‌شان ندارند.
نکته: تمامی اسامی شخصیت‌ها و اتفاقات در این داستان غیر واقعی و ساخته ذهن نویسنده هستند هرگونه تشابه کاملا غیر عمدی بوده است!

قسمتی از داستان :

در حالی که قدم های بلند برمی داشت دامن چین دار محلی اش را در دست گرفت تا زیر پایش نرود. بین راه هر کدام از اهالی ده را می دید، با خوشحالی و شوق سلام می‌داد. تمام چهره اش از خوشحالی می درخشید. آن روز مثل تمام جمعه های بعد از هشت سالگی اش باید به قرارگاهش می رفت. از بین بوته ها، درختان و صخره ها گذشت تا به خلوت گاهش رسید. چشمان درخشانش را گرداند. دستانش را باز کرد، چرخی از هیجان زد که دامنش را نسیم به زیبایی رقصاند.
خنده ریزی کرد کنار جوی آبی که از آن وسط رد می شد نشست، دستش را در آب فرو برد با خود گفت:
-امروزم رها زده زیر قولش و نیومده!
سرش را به نشانه تأسف تکان داد.

 

دانلود رمان آقایی که اون باشه جاوا،اندروید،ایفون،پی دی اف

خلاصه :
آقایی که ایشون باشه معلومه چی در میاد یه مرد پولدار و از خود راضی،البته از چشم هاش

می‌شه حس کرد که مرد مهربون و با احساسیه. اما اینقدر تو ناز و نعمت بزرگ شده،

اینا براش کمرنگ شدن ! اگه من پزشک شخصی ایشونم دوباره اینا رو یادش میارم!
دوستان گل هرگونه انتقادی از رمان دارید تو صفحه پروفایلم ون بیان کنید.
ممنون.
توجه:
این رمان ارباب و برده ای نیست. تنها روایتی ساده و تخیلی از زندگی پولدارترین پسر تهران و

یه پزشک هست که از گذشته سرنوشت شون به هم گره خورده!

سلام دوستان گل..تو این ماه عزیز محتاج دعاهاتون هستم..منو فراموش نکنید

این رمان کوتاه است

نام رمان : آقایی که اون باشه

نویسندگان : Yektay ashegh و ali.radpoor کاربران انجمن نگاه دانلود
ویراستار: DENIRA
ژانر: عاشقانه

مقدمه:
سکوت کردم فریاد زدی!
نمی‌دونم چرا ما باید به خاطر خانواده هامون تقاص پس بدیم اما سرنوشت اینه
شاید باید من ازت دور باشم تا آرامش بگیری ؛
نمی‌دونم آخرش چی می‌شه اما همیشه دوست خواهم داشت!
***

قسمتی از داستان :

پروا:
مانتوی سفیدم رو پوشیدم و شالم رو سرم کردم.از بابا خداحافظی کردم و آپارتمان رو ترک کردم.
امروز باید به یکی از روستاهای اطراف تهران می‌رفتم.مریضم آبله گرفته بود و امکانات درمانی هم زیر صفر!
سر خیابون یه تاکسی گرفتم برای خارج شهر راهی شدم .
***
معاینه که تموم شد دخترک رو خوابوندم و رو به مادرش گفتم:
_ لطفا تمام چیزایی که گفتم رعایت کنین و این قرصا رو می‌فرستم براتون به موقع استفاده کنه.
_ چشم خانم دکتر،واقعا ممنونیم.
لبخند زدم.
_ خواهش می‌کنم، کاری نکردم!
و با خداحافظی کلبه رو ترک کردم، که گوشیم زنگ خورد:
_ پروا ….برین بیرون ….بیا خونه..
با بهت گفتم:
-چی شده بابا؟ چه خبره؟
_ زود بیا.
و تق گوشی قطع شد. سریع با سرعتی زیاد مشغول دویدن شدم. چی شده بود؟

 

دانلود رمان قمار به شرط چشمانت

 

درمورد دختری نوزده ساله به اسم بهاره که برای تامین مخارج زندگی خودش و مادرش دنبال کار می‌گرده؛

اما هیچ کار مناسبی پیدا نمی‌کنه. یک روز که بهار همراه همکلاسی هاش به کوه نوردی می‌ره،

یکی از اون ها بهش پیشنهاد کاری رو می‌ده و بهار ناخواسته وارد گروهی قمارباز می‌شه.
بهار وارد زندگی تجملاتی آدم هایی به ظاهر خوشبخت و بی مشغله می‌شه؛ اما این تنها ظاهر ماجراست.
و با پذیرفتن این کار اتفاقاتی توی زندگی بهار میوفته…خوب و بد!اتفاقاتی که روزی حتی تو خواب هم نمی‌دید و

با آدم هایی با شخصیت های متفاوت آشنا می‌شه…خوب و بد!
شخصیت های این رمان آدم هایی با زندگی ها و سرگذشت های متفاوت هستن که سرنوشت شون به طرز عجیبی بهم گره خورده.
ممنونم از الکای عزیزم به خاطر جلد زیبایی که برای رمانم درست کرده.

نام رمان : قمار به شرط چشمانت
نام نویسنده : badri کاربر انجمن نگاه دانلود
ویراستار : DENIRA
ژانر: عاشقانه،جنایی

مقدمه
به آسمان تیره و تار شب چشم می‌دوزم.
ستاره ها به من چشمک می‌زنند،
انگار که دارند اسم تو را تکرار می‌کنند!
لبخند می‌زنم.
نگاهم به ماه میوفتد.
ماهی که آسمان شب را نورانی کرده
درست شبیه تو که در آسما ن تیره و تار قلبم می‌درخشی…
توقلب تاریکم را روشن کردی
درست مثل ماه!
ماه به من لبخند زد.
انگار فهمیده که دارم تو را به او نسبت می‌دهم!
اما نه!
اخمی به ماه کردم و رویم را از او برگرداندم
چون تو شبیه اون نیستی!
می‌دانی چرا؟!
چون تو خیلی زیباتر هستی
اما فقط این نیست!
درسته که ماه آسمان شب را درخشان و نورانی کرده؛ اما این نور از خودش نیست.
اما تو نه!
تو با نور و روشنایی دل خودت قلب من را روشن کردی.
یه نور از وجودت
از قلب پاکت
از دل مهربونت
و این جوری من را شیفته خودت کردی!
بانگاهت من را فریب دادی
با چشمات من را مسخ کردی
با شــ ـراب عشقت من را مست کردی
و حالا هم من را وارد این قمار کردی!
ولی من ناراحت نیستم!
قمار می‌کنم!
اما این قمارم کار بدی نیست!
و من بی هیچ بهانه ای اون را می‌پذیرم…
چون این قمار،
قماری ست به شرط چشمانت!

 

صفحه 20 از 71« بعدی...10...1819202122...304050...قبلی »