نوول فا

» دانلود رمان ایرانی و عاشقانه | رمان جدید | رمان بدون سانسور

تبلیغات

دانلود رمان سیاوش جاوا، اندروید،pdf،ایفون

دانلود رمان سیاوش جاوا، اندروید،pdf،ایفون

 

نام رمان : سیاوش
نویسنده : Behnam.r
ژانر : درام،حادثه ای،جنایی،عاشقانه
خلاصه:
روایتی از بی مهری ها…از نبرد ها و انتقام ها…ازخیانت ها و عاشقانه

ها…از خنده ها و گریه ها…روایتی عاشقانه و پر شور از جراحت های بی

انتها…روایتی پیچیده و رمزآلود…روایتی پر فراز ونشیب که سیاوش داستان

ما رقم میزند…مردی از جنس قهرمان های بی دریغ…مردی از جنس آتش

های شعله ور…ازتبار افسانه ها…از تبار رستم ها و سیاوش ها…سیاوش

که به دلایلی به زندان افتاده بود،بعداز شیش سال آزاد می شود و در

راهی قدم میگذارد که ماجرا های این رمان را به وجود میاورد…قصه ی

مردی است که به مشت کردن دست هایش محکوم است وبه ایستادن و

جنگیدن…مردی که شیش سال جام انتظار را سرکشید و حالا وقتش است

که بازی را آغاز…بازی ای از جنس نبرد و خون و انتقام…انتقامی از کسی که هم خون اش است اما دشمن خونی اش محسوب می شود…

مقدمه:
گذشته آیینه ای است که میبینم تمام خاطراتم را،خاطرات خوب وزیبایی که مثل قاب عکس خالی مادر شعله ور گشتند…عکس ها سوختند،من به زیر این همه آوار جان کندم…آواری از عکس های یادگاری و روز های خیالی…مادر رفت،من ماندم و عکس هایی که بوی خاکستر تاروپودش بود…روز ها سوختند ولیکن من ققنوس وار از دل آتش بُرون رفتم…
شالگردن معطری داشت،بوی مهربانی می داد بوی عشق های قدیمی…یادم است می گفت مادرت برایم بافته بود آری…بوی پاییز و بوی دلتنگی…روز های دور از معشوق…بوی دلتنگی بوی خاموشی…بوی روز های قشنگ می داد…
اکنون بوی اشک های نیمه شب دارد؛
از دست هایم خون میچکد هر روز،ابروان درهم…

 

دانلود رمان پسرک ، مَرده جاوا، اندروید،pdf،ایفون

دانلود رمان پسرک ، مَرده جاوا، اندروید،pdf،ایفون

 

نام رمان : پسرک ، مَرده
نام نویسنده: F.k
ژانر: درام ، اجتماعی ، عاشقانه ، واقعیت ، زندگی

پسرک….
پسری که بعد مرگ پدرش باید مرد باشه!
خانوادشو بگیره زیر بال و پرش…


پسرک…
پسری که با اعتقادات دینی بزرگ شده!
چشم بد به کسی نداره..
پسرک…
مرد خونس!
مردی که باید حواسش به خواهر کوچکترش باشه!
پسرک…
کار میکنه تا جهیزیه ی خواهرش رو کامل کنه!
پسرک …
پسرک …مرده!
نمیذاره مادرش کار کنه!
پسرک…
پسرک…
پسرک مَرده!

*************
مگه خودش انتخاب کرده تا زندگی فقیرانه ای داشته باشه؟
مگه خودش خواسته مال این خانواده باشه؟!
پس چرا غرورشو هدف میگیرن!
مگه اون آدم نیست؟
مثل بقیه ی انسانا…
مگه دل نداره؟
به خاطر شرایطش باید از بند آدمیزاد کنار گذاشته شه؟
از دار دنیا همین یه خواهر رو داره….
همین یه مادر فداکار!
خودشو به آب و آتیش میزنه فقط این دو منبع آرامش همیشه باشن!
شاد…زنده!
منبع آرامش پسرک…

خودکار توی دستمو فشار میدادم و روی میز میکوبیدم!
همش به این فکر میکردم درخواست استخداممو قبول میکنن یا نه!
هیچ توجهی به استاد که داشت در مورد یکی از مبحصای کار با کامپیوترو توضیح میداد نبود!
ته خودکار رو به دهنم گرفتم …
اگه قبولم میکردن خیلی عالی میشد….چند روز پیش یه آگهی برای مهندس معماری دیدم و همون موقع باهاشون تماس گرفتم تا شرایطشونو بفهمم!
با دستی که پشتم نشست برگشتمو خودکارو در اوردم…
چند تا پسر جلف و امروزی بهم میخندیدن…
اونی که دستشو گذاشته بود به حرف اومد:
– داداش خیلی تو فکریا…
بغل دستیش که تیشرت زرد و چسبونی به

 

دانلود رمان گل حسرت جلد دوم،جاوا، اندروید،pdf،ایفون

دانلود رمان گل حسرت جلد دوم،جاوا، اندروید،pdf،ایفون

 

 

جلد اول رمان گل حسرت

خلاصه رمان:
گل حسرت قصه ی زندگی رؤیاست، اون عاشق امانه؛ همکلاسش در

مدرسه ی فرانسوی ها در زمان شاه، کسی که بخاطر یک رابطه ی

اشتباه بین پدرش و مادر رؤیا که منجر به خودسوزی مادرش شده کینه ای

عمیق در دل داره و همین باعث شده رؤیا هرگز عشق امان رو نسبت به

خودش باور نکنه و همیشه نگران انتقامجوییش باشه. رؤیا برای فرار از بی

آبرویی بزرگی که امان توی مدرسه براش راه انداخت از مدرسه فرار میکنه

و پناه می بره به ازدواج با خواهرزاده ی زنباباش؛ کسی که برای تصاحب

رؤیا و میراث چشمگیری که عمه ی پدرش تصمیم داره به رؤیا واگذار کنه از

مدتها قبل مراقب رؤیا بوده تا در زمان مناسب شکارش کنه.
ماجراهای مفصلی اتفاق می افته از جمله جداشدن رؤیا از خانواده ش

بخاطر فعالیتهای انقلابی، پناهنده شدن همسرش به آمریکا، و معلول

شدن پسری که موقع تیرخوردن و بستری شدن در بیمارستان در شکمش

بوده. این میون خبر شهادت امان انگیزه ی زندگی کردن رو در قلب رؤیا

گردن میزنه و اون فقط بخاطر پسرش که دچار نوعی درخودماندگی

(اوتیسم)ـه ادامه میده به زندگی سختی که در اون خبری از اشرافیت

گذشته نیست، در کنار پیرزن سرایداری که براش از مادر مهربونتر بوده و

دوستانی که مهربانتر از خواهرن براش.
خب…..
این خلاصه ی قسمت اول بود. در قسمت دوم بازگشت امان رو داریم و

چالشهای رؤیا با پسرش ایلیا، معشوقش امان، و مردی به نام امیرآقا که ایلیا بهش دلبستگی شدیدی

 

دانلود رمان یه دروغ جاوا، اندروید،pdf،ایفون

دانلود رمان یه دروغ جاوا، اندروید،pdf،ایفون

 

خلاصه ˸

داستان درمورد دختری به نام ساریناست که در خانواده ی ثروتمند زندگی

میکنه ، سارینا دختر آزادی هست هرکار که دلش بخواد انجام می ده مادر

بزرگش تصمیم میگره که کاری کنه که تمام نوه هاش ازدواج کنند شاید

همه حرفش رو گوش کنن ولی سارینا با همه فرق می کنه …….

ااحساس اینکه مشت سانیار خورده باشه توی صورتم از خواب بیدار شدم

توی جام نیم خیز شدم خوب یکم وقت میخوام لود شم به اطراف نگاه

میکنم
_اااتو اینجا چیکار میکنی
سانیار باچشمای بسته و صدای خواب الود گفت
ای بابا باز تو از خواب بیدار شدی فراموشی گرفتیاخودت گفتی بیام
یکم فکر کردم یادم اومد دیشب از توی باغ صدا اومد منم ترسیدم به سانیار

گفتم بیاد پیشم از جام بلند شدم رفتم توی دستشوی صورتم رو شستم

اومدم بیرون جلوی آینه نشستم موهام رو شونه زدم داشتم توی آینه به

خودم نگاه میکردم که یکی در اتاقم رو زد اومد داخل مژگان بود
مژگان_صبح بخیر خانم مادرتون گفتن بیام شما و برادرتون رو بیدار کنم بیاید برا صبحانه
_باشه الان می ام
انقدر از این جوری حرف زدن مژگان بدم می اد که حد نداره همونطور که داشتم توی کمد دنبال لباس می گشتم سانیار رو صدا زدم
_سانی ، سانی بیدار شو الان مامی می اد بالا
یهو سانیار از جاش بلند شد و گفت
اومد!!!!
_کی ؟
_مامان
_نه گفتم اگه بلند نشی می آد
_اوف فکر کردم اومد الان باز میگه «چقدر می خوابین» داشتم به صدای نازک سانیار می خندیدم که در اتاق باز شد و

 

دانلود رمان می خواهم آیه عشقت باشم جاوا

دانلود رمان می خواهم آیه عشقت باشم جاوا

نام : می خواهم آیه عشقت باشم
نویسنده : rose siah
ژانر : عاشقانه

آیه…
دختری آرام و مهربان…
دختری که برای نجات جان نامزدش که طی اتفاقی کاوه را به قتل رسانده

دست به هر کاری می زند,حتی اگر آن کار جدایی از عشقش باشد..
و در این راه پا به خانه ای می گذارد که هیچ شناختی از صاحبش ندارد…
پایان خوش

چهار روز بود که باران بی محابا می بارید…
چهار روز بود که مقابل ان در سیاه رنگ نشسته بود…چهار روز بود که تنها

سهمش از زندگی اشک بود…
سردرگم بود و پریشان….
قلبش درد می کرد و تمام روحش…
سرمای سختی خورده بود که تمام بند بند وجودش را درد احاطه کرده

بود….خانه ی ویلایی و زیبای سفید را از نظر گذراند…فردا تمام

میشد…فردا روز آخر بود…فردا عمر خوشبختی اش به همراه همین باران

شسته میشد و می رفت…
فردا….فردا روز مرگ آرزوهایش بود…
با صدای باز شدن در سیاه سریع ایستاد…چقدر حالش نزار و رقت انگی

ز بود…
چقدر نا توان می نمود وقتیکه جواب التماس هایش در برابر اهالی خانه

سفید رو به رو پوزخندی استهزا آمیز بود…
با دیدن اتومبیل کتی مقابل در ایستاده و نگاه خیره ی کتی را به جان

خرید…آرام پیاده شده و نگاهی به ساعت انداخته و پراز بهت لب زد:
_تو که باز اینجایی؟نرفتی؟چهار روز بس نیست؟
اشکهایش که با باران مخلوط

 

دانلود رمان بی تو، با عشق جاوا، اندروید،pdf،ایفون

دانلود رمان بی تو، با عشق جاوا، اندروید،pdf،ایفون

 

نام رمان:
بی تو ، با عشق
ژانر:
درام،رمانس،معمایی
شخصیت ها:
روزبه،روشنا،رها،شهره،شهناز،معصوم و ..

خلاصه رمان:
هفده سال قبل شهره به عنوان همسر دوم وارد زندگی اردشیر مغزی که هم همسری موجه و هم پدری نمونه اس میشه . این پیوند، گسستگی غیر قابل جبرانی در روابط پیشین دو طرف با عزیزانشون ایجاد میکنه.روزبه، پسر اردشیر بی خبر از همه جا بعد از سال ها به وطن برمیگرده و با دیدن جنازه مادر و شنیدن اونچه در این سال ها بر مادرش گذشته شوکه میشه. مصمم میشه که انتقامی خونین از شهره بگیره که یکباره میشنوه که مادرش در روزهای آخر حیات،دنبال دختری

میگشته که سال ها قبل گم شده و هیچ کس از زنده بودنش خبری نداره که همون روشنا دختر شهره است ….روزبه از دختر شهره و رازی که شهره این همه سال پنهان کرده با خبر میشه و شروع فراز و نشیب های قصه اونجاست که از دختر که دستی هم به قلم داره میخواد که خودش با قلم خودش سناریوی مرگ تدرجیشو روز به روز و لحظه به لحظه بنویسه و….
سخنی با شما عزیزان:
بی تو،با عشق
روایت عشق دو مادر به فرزندانشونه. فرزندانی که جای اینکه کنار هم قرار بگیرن، سرنوشت اون ها رو در مقابل هم قرار می ده . روایت یک بازی انتقامه ..بازی ای که تا قربانی نگیره تموم نمیشه.
بی تو،با عشق
از دردها میگه…دردهایی که اونقدر عمیقه که حتی قلب ها رو تغییر میده.
و در نهایت بی تو با عشق تردید بین عشق و کینه اس و جدالیست بر سر بودن و نبودن.

 

دانلود رمان آوای زندگی جاوا، اندروید،pdf،ایفون

دانلود رمان آوای زندگی جاوا، اندروید،pdf،ایفون

 

نام رمان:آوای زندگی
نام نویسنده:
fatemeh asadi
ژانر:عاشقانه طنز

آوا تک دختر خانواده فرهمند هستش و ۲۱ سالشه که با یه پسر تصادفی

میکنه و رابطه اونا باهم شروع میشه وکل کلاشون تا اوا سر موضوعی از

رادین کمک می خواد و اون شرطی میزاره که باعث میشه اینا برن المان

وتا یه سال اونجا بمونن و بعد هم مسائلی پیش میاد که زندگیشونو تغییر میده

بنام خدا خالق تمام زیبایی های جهان
زندگی چیست ؟
گذراندن وقت ثانیه به ثانیه
نه زندگی این نیست زندگی عشق ورزیدن است
دوست داشتن و دوست داشته شدن است
میبینی چه چیز عجیبیست این زندگی
هرکس به سمت سویی میرود و من میروم تا بتوانم نیمه خودم را پیدا کنم
آوا زندگی یعنی اهنگی که باعث ادامه ی زندگی میشود
میبینی همه در حال جدال سختی هستند تا زندگیشان به خوبی بگذرد
ماهم نیز همیشه تلاش کنیم تا در چنین جداالی پیروز شویم
آوا ای اهنگ زندگی دوست داریم و از تو میخواهیم
همواره همراه ما باشیوووو در راه زندگی مارا همراهی کنی
دوست دار تو زندگی
*********************
آوا
-وایییییییییی دیرم شد خاک حالا چیکار کنم وای مامــــــان کجایی منو چرا

بیدار نکردی؟
-به جای اینکه غر غر کنی برو حاضر شو به کلاسایه دیگت برسی
-ننه ی مارو باش
بدوبدو رفتم تو اتاق کمد باز کردم و از دیدن لباس های چیده شده با نظم

نزدیک بود سکته کنم انارو کی مرتب کرده جن اومده وایی لباسامو سریع

پوشیدمو سوار شوهرم شدم و راه افتادم منحرفا من به ماشینم میگم

شوهر خب پیش به سوی

 

دانلود رمان در پس یک پایان جاوا، اندروید

دانلود رمان در پس یک پایان جاوا، اندروید،pdf،ایفون

 

نام : در پس یک پایان
نویسنده : روشنک.ا

خلاصه ی رمان:دو تا خانواده ی شکست خورده…
دو تا خانواده که از هم پاشیده…
و حالا دو تا بازمانده موندن…
دو نفری که باید به تنهایی از پس مشکل ها بر بیان…
تنها یک راه حل باقی مونده….

ژانر:عاشقانه و اجتماعی

..پایان خوش..

مقدمه:قهوه دم می‌کنم،
نصف قاشق سیانور را به فنجانت می‌ریزم!
همین که لبخند می‌زنی،
می‌گویم:
قهوه ات سرد شده؛
بگذار عوضش کنم!
به نام خدا
نفس :

بازم همون خواب لعنتی…بازم اون چشمای سبزش..قشنگ ترین

قسمت صورتش…و بازم اون موهای خرمایی که براشون جون میدم…در

فاصله ی چند سانتی صورتم با اون لبخند جذاب نگام میکنه که یهو….همه

چی سیاه میشه ..اون بهم اخم میکنه سرم داد میکشه و میگه از زندگیم

برو بیرون نفس…برو نفس تو دیگه جلوی نفس کشیدنمو گرفتی…برو بفهم

که ازت خسته شدم…خیسی اشکامو روی صورتم حس میکنم میشکنم ولی بازم میگم تا خرد تر بشم
-تو رو خدا فرزاد…تو رو قرآن بفهم که من دوستت دارم…چرا نمیفهمی؟ نذاز بیشتر از این خرد شم… برم که با اون  باشی؟آره؟…دیگه نفهمیدم چی شد فقط یه طرف صورتم از سیلی وحشتناکش سوخت…نگاش کردم مثل یک ببر زخمی نگاهم میکرد…-نفس گم شو بیرون گم شووو!و صدای اون زن لعنتی-دختره ی احمق من  ام یا تویی که به زور آویزونشی پاتو بکش بیرون از زندگیمون احمق بفهم که مانع خوشبختیمونی بفهم!…دیگه هیچ صدایی جز جیغ های همیشگیم و گریه های بی امانم نبود انقدر جیغ کشیدم که….
صدای گرم و آرامش بخش بابا که بغلم کرده بودو شنیدم:نفس جان بابا

 

دانلود رمان با یادت زندگی کردم جاوا، اندروید،pdf،ایفون

دانلود رمان با یادت زندگی کردم جاوا، اندروید،pdf،ایفون

نام رمان:بایادت زندگی کردم
نویسنده:س.شب.
ژانر:عاشقانه
خلاصه :
داستان درباره ی عشقی دیده نشده از دختری سرخورده از عشقه که پس از سالها دوری از عشقش زمانه دوباره اونو مقابل عشق قدیمیش قرار میده.

اتنی خیس عرق از خواب پریدم.بازم همون کابوس تکراری.
نمیدونم کی قراره از شرش خلاص شم.باگذشت۸ سال هنوز دست از

سرم برنمیداره.بازم اون خندهای لعنتی.خیلی وقت بود که کابوس

نمیدیدم.
ولی انگار دوباره شروع شده بود .اوایل هرشب کابوس میدیدم .ولی
کم کم کابوسام کم شده بود.ولی چند وقته دوباره به سراغم امده.
انگارهمون شب بود.هنوز صدای خندهای اونو.گریه های خودم تو سرمه

از روی تخت بلند شدم ساعت هنوز ۵ نشده بود.اروم به طرف دستشویی رفتم.
بصورتم اب زدم .به چهره ی پریشونم نگاه کردم.چقدر با خودم غریبه بودم.
به اتاق برگشتم.
دوباره روی تخت دراز کشیدم.به سقف خیره شدم.
-کی میخوای دست از سرم برداری.من واقعا عاشقت بودم.چرا باهام اون کارو کردی.
اینقدر به سقف نگاه کردم که کم کم چشمام بسته شد.
….
با صدای در بیدار شدم.مامان امد تو اتاق.
-بیتا جان مادر بیدار شو امروز مگه کلاس نداری.
– مامان بیدارم.امروز صبح کلاس ندارم.
بابا رفته.
-نه ….. .باز کابوس دیدی؟
-نه.
-پس چشمات چرا قرمزه.
مجبور بودم بهش دروغ بگم.نمیخواستم نگرانش کنم.
-بخاطر ریمل جدیده .فکر کنم جنسش زیاد خوب نبود بهش حساسیت پیدا کردم
-مگه نمیگم اینقدر از این اشغالا به چشمات نزن اخر کور میشی.
-باشه سعی میکنم کمتر بزنم.
حالا شما برید پایین من الان میام .
مامان از اتاق بیرون رفت.
اون اوایل که کابوسام بیشتر بود.مامان در اره

دانلود رمان باران جاوا، اندروید،pdf،ایفون

دانلود رمان باران جاوا، اندروید،pdf،ایفون

سلام خدمت همه نگاه دانلودی  های عزیز مخصوصا اونایی که سال تحصیلی جدید را شروع کردن امیدوارم که تو درس ها موفق باشن . سپاس از عزیزانی که گفتیم حمایت کنید تا اجتماع انجمن نگاه دانلود بزرگ بشه واقعا ممنون بازم دوستانی که خواستن حمایتت کنن از این لینک عضو بشن

نام : باران
نویسنده :meli770

ژانر:عاشقانه,اجتماعی,هیجانی,،پلیسی،مافیایی 🙂
سلامممممممممم سلامممممم من بازم امدم
ایندفعه بایه رمان جدیدبااینکه هنوز اشرا زاده های شیطون روتموم

نکردم,ولی دلم خواست یه موضوع دیگه روهم شروع کنم وکنارش اشراف

زاده های شیطون روهم جلوببرم,فقط شاید خیلی نرسم به این رمانم

سربزنم ولی خوشحال میشم این رمانم روهم دنبال کنید
مطمئنم پیشمون نمیشید
این رمانم هم شخصیتهای اصلیش شیطون هستن (چون خودم شیطونم

همه شخصیتهامو شیطون مینوسیم


خیلی دلم میخواد یه رمان بنویسم که شخصیتهای اصلیش اروم باشن

خخخ شاید توی خواب این اتفاق بیوفته خخخ)
ولی موضوعش با اشراف زاده ها زمین تااسمون فرق داره شاید یه

چیزاییش شبیه به هم باشه ولی خیلی فرق داره
خیلی خوشحال میشم دنبال کنید رمانم رو خخخ خیلی حرف زدم
خلاصه:
یه دختری حدوداهجده نوزده ساله..لوس،کنجکاوه که میخواد ازهرچیزی

سردربیاره..ومخ هک،پیش عمو وبرادرش زندگی میکنه….
خب تاهمینجابسه دیگه

به نام خدای باران

مقدمه:
جور دیگر باید دید …
چتر ها را باید بست …
زیر باران باید رفت …
فکر، خاطره را …
زیر باران باید برد …
با همه مردم شهر …
زیر باران باید رفت …
دوست را زیر باران باید دید …
عشق را زیر باران باید جست …
هر کجا هستم باشم …
آسمان مال من است …
حنجره فکر هوا عشق زمین “مال من است …
هر کجا هستم باشم …
آسمان مال من است …
حنجره فکر هوا عشق زمین “مال من است….
معرفی:
باران کیانفر۱۸ ,۱۹ ساله ,خراب کار,به قول خودش کنجکاو,عاشق هک

وبرنامه نویسی,و تنها نوه ای دختر ی ازطرف پدرش,پدربزرگش یکی از

بزرگترین تاجر فرش تهران .دوتا داداش داره که

صفحه 5 از 68« بعدی...34567...102030...قبلی »