نوول فا

» دانلود رمان ایرانی و عاشقانه | رمان جدید | رمان بدون سانسور

تبلیغات

دانلود رمان فاجعه ی رمانتیک جاوا، اندروید،pdf،ایفون

دانلود رمان فاجعه ی رمانتیک جاوا، اندروید،pdf،ایفون

نام رمان : فاجعه ی رمانتیک
نویسنده : Neda.r-a
ژانر:عـــــــــــاشقانه – اجـــتمـــــــــاعی – مــــعمـــایــی
لوکیشن: اصفهان
شخصیت های اصلی داستان:
معنی اسم آیـــســان: زیبا ، مانند ماه.
معنی اسم هــیـــراد:کسی که چهره ای شاد و خوشحال دارد.


خلاصه:
آیســان خانوم ستوده دختری با نقاب غرور به مدت یک ماه مدیریت شرکت

برادرش رو قبول میکنه.البته به شرطها و شروطها که با خوندن رمان متوجه

این شرط ها خواهید شد. آیسان با تمام توان سعی داره خوانوادشو با

چنگ و دندون به حالت قبل دربیاره. در این بین اتفاقات هیجان انگیزی رخ

میده که باعث یک سری تغیرات توزندگی آیسان میشه .

سرانجامی خـــــــــوش

سخنی با خوانندگان عزیز:
شاید در ابتدا بنظرتون بیاد که رمان کلیشه ای هست اما اشتباه نکنین.من بهتون قول میدم که اتفاقاتی رخ خواهد داد که شما کاملا متوجه ی خاص بودن این رمان خواهید شد.

 مقدمه:
به نام بالاترین و بهترین عشق
به نام پاکترین و جاودانه ترین عشق
به نام خداوند بخشنده و مهربان
گاهی وقتها قلب یک انسان پر از رازهای نهفته و سوال های بی جواب است..
شاید عاشقیم و میدانیم عشق چیست
شاید عاشقیم و نمیدانیم معنای عشق چیست
شاید عاشق نیستیم و میخواهیم معنای عشق را بدانیم
یا شاید عاشق نیستیم و نمیخواهیم عاشق باشیم
چون شنیده ایم که عاشق شدن پر از درد است
یا شنیده ایم که عشق پر از لحظات شیرین است
برای من عشق

دانلود رمان بهار جاوا، اندروید،pdf،ایفون

دانلود رمان بهار جاوا، اندروید،pdf،ایفون

 

نام رمان:بهار
نام نویسندهpaarmiidaa
ژانر :اجتماعی -احساسی

یه دختره تنها و زجر کشیده… اما…موفق…
با برادری که با نداشتن نسبت خونی از هرچی برادر بیشتر هوای خواهرشو داره…


سختی های زیادی و متحمل شدن تا به این سن و این موقعیت رسیدن…
خیلیا ترکشون کردن خیلیا استخون لای زخمشون بودن…خیلیا هم همه جوره باهاشون بودن..موندن..مثل یه دوست…مثل یه خانواده…
احساسی که جوونه میزنه…شکل میگیره… اما مگه میشه راحت همه چیز رو به دست آورد؟! سر راهشون پره مشکله…پر سختی…اما سختیاس که یه احساسو عمیق میکنه…پخته میکنه..
عشق قدیمی که بر میگرده…میگه پشیمونه…اما رفتارش اینو نمیگه…
تصمیمی که گرفته میشه و پاش وایسادن صبر میخواد…گاو نر میخواهد و مرد کهن…
رمان اول شخصه و گوینده تغییر میکنه
کارن_شجاع و دلیر،همدم و یار
اهورا_وجود مطلق و هستی بخش
بهار_شادابی
بهارک_همچون بهار
اول رمان یه روند معمولی داره اما کم کم تغییر میکنه..کم کم شخصیتا دچار تغییر و تحول میشن..
موضوع رمان کاملا متفاوت با رمانای دیگس..شاید اولش معمولی بنظر بیاد اما کمی از اولاش که بگذره میبینین که اینطور نیست..

ه نام خدا
جاده ها خودشان هم نمیدانند که عامل وصل اند یا جدایی!
جاده میپیچد اما من نمیپیچم اخر هیچگاه از راه راست منحرف نشده ام.
سبقت ممنوع!هنوز جاده از تصادف قبلی پاک نشده!
بوق زدن ممنوع!شاید در این نزدیکی کلاغی خواب باشد.
لطفاً بوق نزنید!پروانه تازه روی گل نشسته است!
با دنده لج حرکت کنید بحث خصمانه است!

دانلود رمان آرام جاوا، اندروید،pdf،ایفون

دانلود رمان آرام جاوا، اندروید،pdf،ایفون

 

نام رمان:آرام
نام نویسنده:راضیه درویش زاده
ژانر:اجتماعی

خلاصه:رمان در مورد دختری به اسمِ آرامِ..که تو سن ۲۲سالگی ازدواج کردِ

یه پسر دارِ شاخِ شمشاد و یه شوهر که بی گ*ن*ا*ه باید تاوان

بده..میپرسید تاوان چی!؟ نه خو خیلی ضایع اس الان بگم خودتون بعدا

میفهمید..فقط میگم که من میخوام همراه شما ۴مرحله از زندگیِ آرام رو

بگذرونم..یه مرحله جوونیش که زیاد در موردش حرف نمیزنم ولی وقتی به

مرحله بعدیش میرسه یعنی مرحله ۳۴سالگیش به عقب برمیگردِ و اتفاقات

افتاده رو مرور میکنه یه مرحله میان سالیش که بیشتر در مورد پسرش

صحبت میکنه و موضوع جدید و هیجانی که واردِ رمان میشه و یه مرحله

پیریش که مرحله میان سالیشو تو مرحله پیری توضیح میدم یعنی یدفعه از

۳۴ سالگیش میره به ۷۴سالگی ولی تو این زمان داره تمام اتفاقات این چند سالِ اخیر رو واسه نوهاش میگه ..میخوام از مشکلات خودشو شوهرشو بچه اشو دوست بچشو دخترشو نوه هاش و الی آخر براتون بگم..ولی قول میدم که خیلی کشش ندم که اذیت نشید..پایانشم صد در هزار خوشِ نگران نباشید..صدای داد خانجون اومد:آرااااااااااااام
خودمو از روی دیوار تراس به پایین خم کردم:بله خانجون
خانجون با دیدنم زد تو صورتش:ذلیل مرده درست وایسا نیوفتی بدبختمون کنی
از لحنش خندام گرف با دیدن خندام گُر گرف و جیغ زد:یلداااااااا بیا این چش سفیدو ببر اونور حالا میوفته
یه جوو حرف میز

 

دانلود رمان خانم سنگی جاوا، اندروید،pdf،ایفون

دانلود رمان خانم سنگی جاوا، اندروید،pdf،ایفون

 

نام رمان : خانم سنگی
نام نویسنده:
Maedeh.z
ژانر:عاشقانه،طنز

پنج سال از آن نامزدی اجباری میگذردپنج سال است قلب دختری شوخ و

بازیگوش تبدیل به تکه سنگی سخت شده است پنج سال است که لقب

او از زلزله به خانم سنگی تغییر کرده


حال خانم سنگی قصه میخواهد فراموش کند میخواهد بزرگ شود میخواهد

زندگی کند اما افرادی وارد زندگی او میشود که

صدای جیغ و داد بلند شد . ای بابا سرم کم درد میکرد اینم بهش اضافه

شد ، دستمو از زیر پتو کندمو باچشمای بسته تلاش کردم گوشیم و پیدا

کنم
صدای جیغ و داد بلندتر میشد و من عصبانیتم بیشتر.. اااااای باااابااا……
روی تخت غلتیدم و حواسم به این نبود که لبه ی تختم و این شد که غلتیدن من همانا و پهن شدنم کف زمین همانا
نگاهی به سر تا پام کردم ، موهای بلندم که تا زانو هام میرسید و پدرم و برای بلند شدن دراورده بودن ژولیده پولیده شده بود و به همدیگه گره خورده بود
یکی از پاهام پایین بود و اون یکی همون جوری رو هوا مونده بود ، تصور کردم یکی بیاد من و تو این وضع ببینه هه.. میگن خانوم سنگی دیوونه شده …
انقد تو افکارم غرق شده بودم که حواسم به این صدای مزخرف نبود.
بازم صدای جیغ پی در پی میود ، حالا گوشیم کجاس؟ خدا میدونه:|

 

دانلود رمان سرانجام یک شرط جاوا، اندروید،pdf،ایفون

دانلود رمان سرانجام یک شرط جاوا، اندروید،pdf،ایفون

خلاصه ی رمان》گاهی وقتاماادماتوزندگیمون یه اشتباهی میکنیم که

ممکنه دیگه نتونیم جبرانش کنیم..ویاجبرانش برامون تاوانه سنگینی

رودرپیش میگیره..گاهی وقتاندونسته پاتویه رابطه ای میذاریم که درست

یاغلط بودنشونمیدونیم..این رابطه میتونه بزرگترین اشتباهه زندگیمون

باشه..اشتباهی که میتونه به شیرینه عسل شیرین باشه..ویااشتباهی

که به تلخیه زهرباشه وتلخترین تلخی روبه دنبال داشته باشه…
دختری بادنیایی بچگونه وشاد…بایه خونواده ی متعصب که درنازونعمت

بزرگش کردن..دختری که میدونست پاشوکج بذاره معلوم نیست چه

مجزاتی روبراش تعیین کنن..دختری که بایه اشتباه ازسرعشق زندگیش


هوای دونفره حکایته بیشتره آدمایه دروبره ماست..آدمایی که خواسته

وناخواسته دونسته وندونسته پاشون به زندگیه هم بازمیشه..
همیشه همه ی رابطه هاتلخ تموم نمیشن…گاهی وقتامیتونه شیرین باشه وادامه پیداکنه… این دانستان شبیه یه فنجون قهوه میمونه..فنجونوبه لبات نزدیک میکنی..اگرقهوه دوست داشته باشی ازبوش لذت میبری..ولی اگردوست نداشته باشی ممکنه ازبوش بدت بیادوصورتتوجمع کنیوازخودت دورش کنی.. این رمان یه داستان متفاوت ازیه دوستیه..یه عشقه یه طرفه..گاهی وقتاماآدمابرای اینکه ثابت کنیم اونی که فکرمیکنن نیستیم..رویه همه چیمون خط میکشیم تاخودمونوثابت کنیم…
جدالی بینه عشقوهوس…عقایدوسنتها…علاقه و وفاداری…انتقاموازخودگذشتن…
پایان خوش
ژانر》عاشقانه..اجتماعی…
اززبانه سوم شخص
اینم جلدرمان دسته F.sh.76فاطمه شیرشاهی عزیزهم دردددنکنههه؛))

فصل اول_مامان خواهش میکنم توروخدا!سه روزدیگه بیشتروقت ندارم خواهش میکنم بذاربرم!
_من عمرااگه بذارم توبری اونسره دنیامگه همین بوشهره خودمون چشه؟بشین مثله بقیه ی دختراهمینجادرستوبخون بعدشم حالاگیریم که من اجازه دادم (که عمرا بدم)فکرمیکنی بابات میذاره توبری شیراز؟؟
_آره مطمعنم اگه به بابا باشه صددرهزاراجازه میده!اماالان شماجوری پرش کردی که من جلوش لب نمی تونم بازکنم که میگه پاشوبرو من اجازه بده نیستم!!بعدشم آخه مادره من جوری داری میگی

دانلود رمان ایلیا جلداول جاوا، اندروید،pdf،ایفون

دانلود رمان ایلیا جلداول جاوا، اندروید،pdf،ایفون

 

نام نویسنده: قلب پاییز
ژانر رمان :عاشقانه, اجتماعی ,غمگین, ازدواج اجباری
مقدمه:
خوشبختی ملاقات دوباره ی چشمان توست حتی اگردر نگاه تو تصویری از باهم بودنمان نباشد….

دانلود رمان یک روز توزندگیم بودی (جلددوم رمان ایلیا)


ممنون از نفیس جان بخاطر این جلد زیبا.‌‌
خلاصه ی رمان:طی یک حادثه ای احمد سلطان ابادی یکی از کارگرهای

ساده ی کارخانه ی رنگ سازی به دست یکی دیگر از کارگرها به قتل

میرسد و پسرش ایلیا میخواهد قاتل پدرش رابه سزای عملش برساند.
نفس دختر قاتل احمد می آید که رضایت پسر های احمد رابگیرد..اما با

برخورد شدید پسر کوچک تر احمد مواجه میشود و.

.‌ فصل اول: چشمان خسته اش را به در دوخت..بغض گلویش را گرفته بودو

نمی گذاشت به راحتی نفس بکشد… دستی به چشمان ملتهب و خسته

اش کشید‌‌‌… چرا کابوس ها رهایش نمی کردند؟ دوست داشت به خوابی ابدی فرو رود… خوابی که درآن خبری از مشکلات نباشد.. خوابی سراسرآرامش… دستی به موهای آشفته و ریش های بلندش کشید‌..و از جا برخواست… تحمل این خانه برایش دشوار شده بود‌… به جای جای آن که می نگریست خاطرات قد علم میکردند و مانند خوره تمام وجوداش را می خوردند… آن قدر حواس اش در پی مشکلات اخیرشان بود که متوجه آمدن برادرش` احسان` نشد…. احسان نگران او بود… دیگر نمی دانست چکار کند تا اورا از این حال و هوا در بیاورد… دستش را روی شانه ی مردانه

 

دانلود رمان سرعت _ ماشین _ عشق جاوا، اندروید،pdf،ایفون

دانلود رمان سرعت _ ماشین _ عشق جاوا، اندروید،pdf،ایفون

نام :سرعت _ ماشین _عشق

نویسنده : مهدیس ۰۰۹۵ ( حدیث )
ژانر : عاشقانه

خلاصه : اناهید دختریه با روحیه کاملا شاد ولی یکمی هواس

پرت…..اناهید داره برای پایان نامش داخل یه بیمارستان با دوستاش طرح

میبینه….مهم تر از همه اناهید عشق سرعت و ماشینه و همیشه درحال

کورس گذاشتن با اینه و اونه تا اینکه …….

پست اول
– مامان مامان
مامن- چ خبرته اناهید اول صبحی خونه رو گذاشتی رو سرت
– اه مامان جورابام کجان؟
مامان- من چمیدونم مگه دست منه خودت میپوشیشون
وای خدا دورم شد اه چرا پیداشون نمیکنم …صبرکن دیشب که از خونه عمو وحید برگشتم دروردمش کجا گذاشتم وای مخ جونم یکم بفکر بفکر بفکر
یااااااااااااااااااااااافتم پرتشون کردم زیر تخت
سریع خم شدم تا از زیر تخت برشون دارم که مخم سوت کشید ..وای خدا اخر تخت بود حالا چجوری دستم بهش برسه سریع دویدم از داخل حیاط دسته ی جارویی که بابام باهاش ماشین میشوره رو برداشتم رفتم تو اتاقم
بالاخره موفق شدم هوووووورا …سریع جورابامو پوشیدم کیفم و سویچ ماشین نازم رو هم برداشتم رفتم داخل هال
– مامان من رفتم
مامان- اناهید بدون صبحونه؟ بیا یه چیزی بخور ضعف میکنی
– وای مامان دیرم شده تا ۱۰ مین دیگه باید شیفتو تحویل بگیرم ولی من هنوز خونه هسم….خدااااافظ
مامان- داد نزن میشنوم…خدافظ
سریع کفش کتونیمو پوشیدمو رفتم سوار عشقم شدم و درو با ریموت باز کردم و ویییییییییییییییییییییییییییییییییییییژ تا بیمارستان

دانلود مجموعه شعر عاشقانه های امید/م . میشی

دانلود مجموعه شعر عاشقانه های امید/م . میشی

 

نام خدای نادیده

سلام خدمت خواننده های عزیز

این مجموعه ای از متن های عاشقانه ی عزیزیه که

امید زندگی و تمام هستی منه

و من با گردآوری این متن های عاشقانه این کتاب رو به همسر مهربانم تقدیم میکنم

امیدوارم از این هدیه خوشش اومده و با خوندن دلنوشته هاش از این طریق لذت ببره

با احترام z . m

به مناسبت ١١/٢۶/…

تشکر از همراهیتون

دانلود رمان از سامورایی تا لرد جاوا، اندروید،pdf،ایفون

دانلود رمان از سامورایی تا لرد جاوا، اندروید،pdf،ایفون

نام رمان: از سامورایی تا لرد
نام نویسنده : یوتاب درخشنده

داستان در باره دختری به اسم ساکورا است که در ابتدا در ژاپن متولد

میشود و در ادامه ان پدر و مادرش را از دست میدهد اما پدر و مادر بزرگش

زنده هستن اما ساکورا هیچ و قت اون هارو ندیده و نمیدونسته که مادر

بزرگ و پدر بزرگ داره دختر شجاع و نترسی بوده و او در یتیم خانه ای که

در نزدیکی تو کیو بوده زندگی میکنه تا اینکه برای یتیمان انجا پدر و مادرانی

برای فرزند خواندگی آن ها میایند ولی برای این دختر نه تا جایی میرسه

که گروهی از نژاد ادم های دولتی برای بازدید از انجا به ان یتیم خانه می

ایند تا به ان سر و سامانی بدهند از ان روز یکشنبه بوده و برای آن ها یک

مراسم مذهبی بعد از انجام دادن مراسم مذهبی مدیر اون جا برای افرادی

که اون جا امده بودن شعر تاتر و ر**ق*ص کودکی انجام دادن تا جایی که

ساکورا برای ان ها اواز میخواند که توجه ان ها را جلب میکند شعر او در

باره گذشته ی خودی که دارد برای ان ها بازگو میکند تا جایی که ان

کسانی که در انجا حظور داشتن از روی صندلیشان بلند میشوند و برای او دست میزنن و……….. بعد از چند روز از اون نمایش یه جلسه ای صورت میگیره که میخواهند از بین بچه های انجا بورسیه ای بدهند برای رفتن به مدرسه ی ادبی که خیلی ها ارزوی رفتن به ان مدرسه رو دارندو بعد از

دانلود رمان شما در دو صدم ثانیه عاشق میشوید

دانلود رمان شما در دو صدم ثانیه عاشق میشوید

اگه دوست دارید داستان عاشقانه منو داداشام راز بزرگ زندگی برادرم.

افشای راز بزرگ کیان رو دنبال کنید با من یعنی دلارام همراه شید ، همه و

همه در رمان شما در دو صدم ثانیه عاشق میشوید

تو چشمای پر از اشکم به دنبال چی میگردی . منو بازیچه دست خودت کردی
با خیال راحت دکمه قرمز رنگ رو زدم و با حرص کنترل رو روی مبل کناری

شوت کردم . اخی بالاخره تموم شد یکی نیست بگه خدا خیرت بده فکر

مردم رو هم بکنید ادم سیصد و خورده ای قسمت سریال میسازه اونم چی

پخش هر شب ،مردم رو از کار و زندگی میندازن اخه نه این که خیلی هم

سر من شلوغه .


– بالاخره تموم شد ؟
مامان مینوِ . هم پای زورکی من تو این شبا بنده خدا از سر بیکاری با من

همراه میشد .اقای پدر که مدیر عامل شرکت لبنیاته ساعت ده میاد خونه

پس نتیجه اش میشه همراهی زورکی مامان با من . تو رو خدا مامان ما رو باش
– مامان جان الان میوه میاری؟ زودتر زحمت میکشیدی که من جای این

همه حرص یه خورده ویتامین سُر میدادم ته این بدن بی جون
– اخی خدا رو شکر این سریال عمر گل لاله هم تموم شد از دست این

دلارام خانم راحت شدیم عینهو خاله خان باجی ها هست که یه بند و یه

نفس غر میزنن بریم خونه ، بزن این شبکه ، صدا ندید ،نفس نکشید ای

خدا رو شکـــر .
ای جونم ببین عمرم چه غری میزنه ،بابا کم که نیست نزدیک یکساله

صفحه 4 از 68« بعدی...23456...102030...قبلی »