نوول فا

» دانلود رمان ایرانی و عاشقانه | رمان جدید | رمان بدون سانسور

تبلیغات

دانلود رمان بعد از تو شیرین سعادتی کاربر انجمن نگاه دانلود

دانلود رمان بعد از تو شیرین سعادتی . دختر داستانمون،یه روانشناسه..یه دختر عاقل که مثل خیلی ها دل میبنده،عاشق میشه و ازدواج میکنه اما…وقتی به خودش میاد که میبینه با یه بچه تنها مونده!…وقتی که یه دختر شکسته و پریشونه که فقط یه مشت قرص میتونن آرومش کنن!…رها میشه،بدون هیچ جوابی یا توضیحی از جانب شریک زندگیش.
همه چیز به نظر مرموز میاد…ماجرایی پر از علامت سوال….
آیا نیکی آروم میشه!؟
آیا میتونه یه زندگی جدید رو شروع کنه!؟
داستان از اینجا شروع میشه اما….قراره اتفاق هایی بیوفته که اصلا قابل پیش بینی نیستند…
بعد از تو ، باز هم تو…پایان خوش.

نام رمان : بعد از تو
نام نویسنده:شیرین سعادتی کاربر انجمن نگاه دانلود
نام تایید کننده رمان: Roya_77 کاربر انجمن
ژانر:عاشقانه،غمگین

قسمتی از داستان :

بعد از تو…!؟
آری…
بعد از تو من تنها شدم
بعد از تو من رها شدم
بعد از تو من ترد شدم
بعد از تو من شکستم
بعد از تو من خرد شدم
بعد از تو خیلی اتفاق ها افتاد…
و تو کجا بودی تا ببینی چه بر سرم آمد…؟
با همه قدرتم ملحفه رو تو چنگم گرفتم و جیغ زدم:عزیز!
عزیز با چادرش عرق روی پیشونیم رو گرفت و گفت:جانه عزیز؟..دورت بگردم مادر آروم باش الان میان.
با درد به زور از لای دندونهای کلید شده ام گفتم:عزیز دیگه نمیتونم تحمل کنم تو رو خدا یه کاری کن.
عزیز:قربونت برم دخترم،تحمل کن..یکم دیگه که شیر پسرت رو تو بغ*لت گرفتی تمام دردهات از یادت میره.

با ناله سرم رو کوبیدم به تخت و بلند بلند گریه کردم.
مثل مار به خودم می پیچیدم و نفسهام کند شده بود.
حس میکردم عضلات بدنم از درد دارن کش میان…حالا واقعا معنی درد زایمان رو میفهمیدم.
بدنم خیس عرق بود و داشتم جون می دادم.
عزیز هم تو صورتم فوت میکرد و تکرار میکرد«نفس عمیق بکش دخترم»

 

دانلود رمان فرمانده

دانلود رمان فرمانده . درمورد دختری به نام یلدا که غرق خوشیِ و دور از مشکلات دنیای اطرافش، به تنها چیزی که فکر نمی کرده همیشه همین بوده. تا که روزی می ره و میاد که ورق زندگیش برمی گرده. کل زندگیش تغییر می کنه و دچار دغدغه می شه. آدم می کشه اما بدون اراده، عاشق می‌شه اما ناخودآگاه. همین که می‌خواد با عشقش به خوشبختی برسه که یه چیزی عین طوفان به سمت اوج عشقش می ره و خوشبختیش رو مثل یه قایق چوبی در هم می شکنه.
مقدمه=دل نوشته
بعضی حرفا رو نمی شه گفت… باید خورد…!
ولی بعضی حرفا رو
نه می شه گفت
نه می شه خورد…!
می مونه سر دل!
می شه دلِ تنگ…!
می شه بغض!
می شه سکوت!
می شه همون وقتی که خودتم نمی دونی چه مرگته…

نام کتاب: فرمانده
نام نویسنده: narjes.kh کاربر انجمن نگاه دانلود
ژانر: عاشقانه
نام تاییدکننده: کهربا

قسمتی از داستان :

_بلدا؟ یلدا؟ ای بابا کجایی تو؟ بیا بریم آخرین امتحانو بدیم و خلاص. آهـای. دیر شد.
_باز این رفت پی فوضولیاش. ولش کن بیا بریم.
_خیلی خوب، باشه.
پنج دقیقه بعد از رفتن اونا از پشت خاک‌ریزا بیرون اومدم و دستامو بهم کوبوندم. خنده ریزی کردمو یه بشکن واسه خودم زدم. ایول! بازم دَکِشون کردم. دم خودم گرم حسابی. توی نخلستونا واسه خودم سرخوش پرسه می‌زدم.
هنوز تا شروع آخرین امتحان مونده بود. اونا همیشه زود می‌رن. دوستامو می‌گم؛ ملیسا و کمند. خودکارمو توی جیبم گذاشتمو شروع به فوضولی کردم. اسمم یلداس، هفده سالمه. یه دختر عادی مثل همه ی دخترا. خیلی شیطون و فوضولم. نابغه ریاضی. عاشق ریاضیم. یه دختر رک و سرخوشم، فوضول نیستما، فقط کنجکاوم، کنجکاو!
بگذریم. من خانواده چهار نفرمو دوس دارم، اسم مامانم یاسمینه. اسم باباجونمم کیوان؛ یه مرد عالی و عرب و با غیرت؛ البته یه داداشم داره که دوسال از خودش بزرگتره،

 

دانلود رمان پارمین برای موبایل و کامپیوتر

خلاصه : دانلود رمان پارمین برای موبایل و کامپیوترپارمین تو یه خانواده متوسط همراه خواهر و پدر و عمه اش زندگی می کنه. زندگیشون گاهی پایین گاهی بالا می گذره تا اینکه پدر خانواده برای انجام معامله ای تمام دارایی شون و که یه خونه و ماشینه می فروشه ولی طرف کلاه بردار از آب در میاد و پارمین تصمیم می گیره برای نجات خانوادش کاری و انجام بده که عواقب وخیمی در پی داره ….. خلاصه اش ساده است ، گول سادگیش و نخورید. ..پایان خوش

سختی ماشینش را پارک کرد .سوئیچ راسریع برداشت و در ماشین را به سرعت باز کرد که باعث شد صدای گوش خراشی بلند شود .با چهره ای درهم از در نیمه باز ماشین پیاده شد .در ماشین کناری حسابی از فرم افتاده بود به ساعت نگاه کرد ، نمایش پنج دقیقه دیگر شروع می شد .برگه ای از دفترچه یادداشتش پاره کرد ونوشت.

متاسفم خیلی عجله داشتم .تماس بگیرید خسارتتون رو پرداخت میکنم.

همراه شماره تلفنش برگه را زیر برف پاکن ماشین گذاشت و با قدم هایی بلند به سمت آمفی تئاتر دانشگاه رفت .

با دیدن چهره درهم نسرین ومحمد دستهایش را به علامت تسلیم بالا برد.

– خواب موندم .متاسفم

محمد سری تکان داد و به سمت آریا که در حال گریم بود رفت .

نسرین با عصبانیت گفت :

– واسه خواب موندن جناب عالی می دونی من چقدرحرف خوردم

– بیا زودتر شروع کن داره دیرمی شه ها

نسرین در حالی که قلم مو را بر می داشت پشت چشمی نازک کرد.

– رو که نیست .سنگ پاقزوینه

غرغرهای او تا زمانی که گریمش کامل شود ادامه داشت .

با اینکه بارها روی همین سن اجرا کرده بود ولی باز هم استرس داشت. محمد رو به گروه کرده بود و تذکر های آخر را می داد. قرار بود پنج هفته پشت سر هم شنبه ها اجرا داشته باشند و

دانلود رمان لحظه لحظه با تو پس بامن هم قدم شو برای موبایل و کامپیوتر

خلاصه ی رمان :امیرعلی استاد دانشگاه توی یکی ازکلاساش با دانشجویی به اسم رها شایان اشنا میشه تفاوتهای رها بادانشجوهای دیگه وشیطنتهای اون که اوازه ی دانشگا شده باعث عشقی میشه عمیق به او . پس از ازدواج رها طی اتفاقی فلج میشه…سروکله ی احسان پیدا میشه…برای عمل میره خارج….

لطفا وقتی اولشو میخونید قضاوت نکنید چون رمان از صفحه ی دوم سوم روندشو پیدا میکنه شاید اولش ملموس وناپخته باشه ولی در صفحات بعدی درست میشه اگه خواستین از صفحه ی دوم شروع کنید
حالا دوس دارم رمانمو بایه نگاه شروع کنم …..
چقدر زیباست لحظه ی رسیدن….
لحظه ی شروعی دوباره……
لحظه ای که من و تو میدونیم…..
این همه نادیدنی این بینه……

اقا مادوست داریم داستان طنز باشه! هست عزیزم

کل کل چی؟ داریم

لحظه های غمگین ورمانتیک؟ داریم

محیط دانشگاه چی ؟داریم

نگارش متفاوت؟ هست عزیزم(نویسنده)….پایان خوش….۴۳۲صفحه موبایل

لطفا وقتی اولشو میخونید قضاوت نکنید چون رمان از صفحه ی دوم سوم روندشو پیدا میکنه شاید اولش ملموس وناپخته باشه ولی در صفحات بعدی درست میشه اگه خواستین از صفحه ی دوم شروع کنید
حالا دوس دارم رمانمو بایه نگاه شروع کنم …..
چقدر زیباست لحظه ی رسیدن….
لحظه ی شروعی دوباره……
لحظه ای که من و تو میدونیم…..
این همه نادیدنی این بینه….لطفا وقتی اولشو میخونید قضاوت نکنید چون رمان از صفحه ی دوم سوم روندشو پیدا میکنه شاید اولش ملموس وناپخته باشه ولی در صفحات بعدی درست میشه اگه خواستین از صفحه ی دوم شروع کنید
حالا دوس دارم رمانمو بایه نگاه شروع کنم …..
چقدر زیباست لحظه ی رسیدن….
لحظه ی شروعی دوباره……
لحظه ای که من و تو میدونیم…..
این همه نادیدنی این بینه….لطفا وقتی اولشو میخونید قضاوت نکنید چون رمان از صفحه ی دوم

دانلود رمان تمنای نگاهم راباورکن

خلاصه ی داستان:
دانلود رمان تمنای نگاهم راباورکن ریرا دختریه که با شرایط سختی بزرگ شده…پدر سخت گیری داشته و از این بابت خیلی افسردست…بخاطر یه اتفاق یا بدشانسی یا هر چیزی که اسمش هست…عزیز ترین گوهر وجودیشو از دست میده و دیگه کاملا خودشو میبازه و اعتقادش به عشق رو هم از دست میده…
آیا میتونه دوباره اعتقادش به عشق رو بدست بیاره….عاشق شدن به همین راحتیه؟
داستانو بخونید…پایان خوب…۶۱۶صفحه موبایل

دست می‌ده فقط حس کلفت بودنه… اونم فامیلای بابام که دست به سیاه و سفید نمی‌زنن… فقط می‌شنن و می‌خندن.

بابای من یه آدم خیلی سخت گیر تو زمینهٔ حجابه… به هیچ وجه نمی‌ذاره حتی تو خونه و جلوی مهمونا من چادرو از سرم در بیارم… و این باعث عذابم می‌شه…. من خودم به پوشیدگی و نجابت اعتقاد دارم اما اون…

ولش کن هر وقت راجع بهش فکر می‌کنم آمپرم می‌زنه بالا.

من ریرا هستم… ۱۹ سالمه… از زیبایی هیچی کم ندارم… چشمای سبز تیره‌ای دارم با پوستی روشن و

موهای مشکی و صاف… قدم بلنده و خیلی هم خوش هیکلم… خدا رو شکر هیچیم سر بابام نرفته… وگرنه…!

مامانم مینا ۴۰ سالشه… اون خیلی از من خوشکلتره…. چشمای آبی و پوستی به لطافت گل داره… لب و

دهنش ظریف و زیباست… خدا همه چیزو تو زیبایی این زن کامل کرده.

بابام علی… ۵۰ سالشه… بازنشستهٔ ارتشه و حالا تو یه شرکت هم کار می‌کنه… کلا دوسش ندارم و باش

کنار نمی‌ام… اما سعی می‌کنم احترامش رو حفظ کنم و تو خونه بحث راه نندازم… حداقل بخاطر مامانم.

و اما داداشم حسین… عزیز‌ترین فرد زندگیمه…. بدون اون حتی نمی‌تونم لحظه‌ای نفس بکشم… چشمای

قهوه‌ای روشن داره.. و پوستش کمی مثل بابا سبزه شده… اما بر عکس بابا قد بلند و چهار شونست… موهاش حالت داره.

اون درسش رو تموم کرده… مهندس معماریه.

دانلودرمان ناشناخته برای موبایل/کامپیوتر/اندروید/تبلت

خلاصه:رمانی که کاملاً تخیلی و بر گرفته از خاطرات خون آشام و خون واقعی و توایلایت و…کلاً شیرتوشیریه

واسه خودش….توی این رمانم همه چی از قبل ِ گرگینه و خون آشام و پری و…هس…موضوع:تخیلی،عاشقانه

 

خلاصه:راجع به دختری ِ که از مادر ِ پری و پدری خون آشام به دنیا می آد و..باپیداکردن دفترخاطرامادرش پی به گذشته اش میبره و………پایان خوش

دانلودرمان ناشناخته - www.negahdl.com

رمانی که کاملاً تخیلی و بر گرفته از خاطرات خون آشام و خون واقعی و توایلایت و…کلاً شیرتوشیریه واسه

 

خودش….توی این رمانم همه چی از قبل ِ گرگینه و خون آشام و پری و…هس…موضوع:تخیلی،عاشقانه

 

خلاصه:راجع به دختری ِ که از مادر ِ پری و پدری خون آشام به دنیا می آد و..باپیداکردن دفترخاطرامادرش پی به

 

گذشته اش میبره و………پایان خوش

 

رمانی که کاملاً تخیلی و بر گرفته از خاطرات خون آشام و خون واقعی و توایلایت و…کلاً شیرتوشیریه واسه

 

خودش….توی این رمانم همه چی از قبل ِ گرگینه و خون آشام و پری و…هس…موضوع:تخیلی،عاشقانه

 

خلاصه:راجع به دختری ِ که از مادر ِ پری و پدری خون آشام به دنیا می آد و..باپیداکردن دفترخاطرامادرش پی به

گذشته اش میبره و………پایان خوش

رمانی که کاملاً تخیلی و بر گرفته از خاطرات خون آشام و خون واقعی و توایلایت و…کلاً شیرتوشیریه واسه

خودش….توی این رمانم همه چی از قبل ِ گرگینه و خون آشام و پری و…هس…موضوع:تخیلی،عاشقانه

 

خلاصه:راجع به دختری ِ که از مادر ِ پری و پدری خون آشام به دنیا می آد و..باپیداکردن دفترخاطرامادرش پی به

گذشته اش میبره و………پایان خوش

رمانی که کاملاً تخیلی و بر گرفته از خاطرات خون آشام و خون واقعی و توایلایت و…کلاً شیرتوشیریه واسه

خودش….توی این رمانم همه چی از قبل ِ گرگینه و خون آشام و پری و…هس…موضوع:تخیلی،عاشقانه

خلاصه:راجع به دختری ِ که از مادر ِ پری و پدری خون آشام به دنیا می آد و..باپیداکردن دفترخاطرامادرش پی به

گذشته اش میبره و………پایان خوش

 

دانلود رمان جادوگران رانده شده جلد دوم هورزاد ملکه ی آتش

دانلود رمان جادوگران رانده شده . خلاصه جلد اول:رمان درمورد دختری به نام هورداد که دوستداره به

سرزمین خیالیش بره پس از مدتی به سرزمین خیالی میره وحقایقی براش آشکار میشه

و متوجه میشه که اسمش هورزاد و ملکه اعظم سرزمین هوان و سرزمینان مجاور هست.

خلاصه جلد دوم:داستانی که از یک رازی پنهان شروع شد،داستانی که سرانجامش عشق است.

عشقی ناب که در یک نگاه آغاز میشود.از قدیم گفتن نرسیدن به مشعوق شیرین است!

ولی دل دختر قصه بی تاب عشق.داستانی که هورزاد رو به دل خطر میبره و هیجاناتی تجربه میکنه و اما…

 

دانلود رمان هورزاد ملکه ی آتش جلد اول

سلام دوستان گل..پیشاپیش فرارسیدن روزها ی شهادت  امام علی (ع) را به دوستداران ایشان تسیلت عرض میکنم

در این شب های پرفیض لیالی قدر من ودخترم را از دعاتون محروم نکنید…التماس دعا

سلام دوستان این رمان جلد دوم هورزاد ملکه ی آتش هست این دو رمان کاملا به همدیگه مرتبط هستن و

حتما باید جلد اول رو بخونید بعد بیاین سراغ جلد دوم شروع جلد دوم از همونجایی که در جلد اول به پایان

رسید هست امیدوارم این رمان هم مثل جلد اول طرفدار داشته باشه و به خوبی تمومش کنم.

نام اثر:-رمان جادوگران رانده شده(جلد دوم هورزاد ملکه ی آتش)

سطح رمان : پرطرفدار
نویسنده:فاطمه تاجیکی انجمن نگاه دانلود
ژانر:تخیلی،عاشقانه
تأیید کننده : F.sh.76 عزیز
طراح: nil عزیز
ویراستار:فاطمه تاجیکی

مقدمه:جادوگر شهر من مرا جادو کرد
هر کار که کرده ام نه من بل او کرد
دارو به من از عصاره هایش می داد
نفس من بیچاره به کارش خو کرد
بعد از کمکی عاشق رویش گشتم
نشنیدن آری اش مرا ترسو کرد
تا مدتی از آتش عشقش پختم
تا اینکه مرا فراق او نیرو کرد
گفتم که تو را عاشقم و می سوزم،
نامرد زد و دو چشم من بی سو کرد
زان بعد شدم گدای دروازه ی شهر
تا هر که که بی خبر به اینجا رو کرد،
از قصه ی عشق خود برایش گویم،
جادوگر شهر من مرا جادو کرد

 

دانلود رمان باغ ممنوعه پردیس شریعتی

دانلود رمان باغ ممنوعه . داستان درمورد دختریه که به باغ روبه روییشون مشکوک می شه و از سر شیطونی و کنجکاوی می خواد سر از راز این باغ دربیاره که چرا همیشه درش با زنجیر و قفل بسته اس؟ چرا تو این سالها تا حالا ندیده کسی حتی یه بار واردش بشه؟ اصلا داخل این باغ چی هست؟ وکلی سوال دیگه که دختر نمی دونسته که پشت در این باغ چه اتفاق هولناکی درحال وقوعه و وقتی میف همه که دیگه توی دردسر افتاده.

نام رمان:باغ ممنوعه
ژانر:ترسناک،ماجراجویی و هیجانی
نویسنده:پردیس کاربر انجمن نگاه دانلود
تایید کننده :£Lⓐh£
ویراستار:nika_beramiriha

قسمتی از  رمان :

-آخ جون!
از خوشحالی کف دوتا دستامو به هم زدم و پریدم هوا. بابا از حرکتم خنده اش گرفته بود.
بابا_خیلی خب حالا دختره ی گنده خجالت بکش مثل بچه ها بالا و پایین می پره.
-آخه خیلی خوشحالم خیلی وقت بود که دلم هوای باغو کرده بود.‌ در ضمن دلمم واسه ی

گلنار و الهه خانوم و حاج حسین خیلی تنگ شده. مامان که از آشپزخونه اومده بود بیرون گفت:
-راست می گه منم خیلی دلم تنگ شده براشون. خوب شد که برنامه گذاشتیم بریم باغ

درسته که امسال تنهاییم و خاله اینا نیستن باهامون، ولی هم ما دلمون تازه می‌شه هم الهه و حسین آقا.

یاد سال قبل افتادم که با خاله اینا رفته بودیم باغ. چه تعطیلات مسخره ای، با وجود اون

رهای افاده ای اصلا بهم خوش نگذشت چه خوبه که امسال خاله اینا نیستن. از فکر خودم خنده ام

گرفته بود که بابا گفت:
-پس وسایلو کم کم آماده کنید که پس فردا راه بیافتیم. هر چیزی که لازم دارید بردارید چون به احتمال

زیاد نصف تابستونو اونجا بگذرونیم.

خوشحالیم دو برابر شد. من هیچ وقت از اون ده قدیمی و باغش خسته نمی شم.

درسته که باغ ما تقریبا یه جای دور افتاده بود،

دانلود رمان این مرد ویران است جلد اول

دانلود رمان این مرد ویران است . اسپرسو خورده ای؟
تلخ است؛مزه ی زهرمار می دهد…
و حال من داستانی را روایت می‌کنم که مزه ی اسپرسو می دهد؛
اسپرسویی لبریز از جنون نوجوانی!
لبریز از نفرت…
لبریز از عشق نهفته در ابعاد بی هویتی!
لبریز از اجبار…
لبریز از غم…
لبریز از بیچارگی…
لبریز از ندانستن ها و پیش داوری ها…
الیسیما سپهری؛نوجوانی که نفرتش از سر بی مهری هاست و در پس این نفرت،از درونش انتقام فوران می‌کند.
او دنبال یک راه حل است؛شاید یک ورد که بتواند در عرض سه روز سام را نیست و نابود کند.فقط سه روز؛سه روز لعنتی…
و اما سام کیست؟یک مرد ویران یا ویرانگر؟الیسیما مقصر است یا سام؟ چه کسی ویرانگر است و چه کسی ویران شده؟

نام : رمان  این مرد ویران است جلد اول
نویسنده : سناتور کاربر انجمن نگاه دانلود
ویراستار : Ava Banoo
ژانر : عاشقانه_ تراژدی

سطح رمان : نیمه حرفه ای

من به برلین نمی روم(جلد دوم این مرد ویران است) | سناتور کاربر انجمن نگاه دانلود

قسمتی  از داستان :

ما مردها ویرانیم!
این را از صدایمان بفهمید؛
وقتی بم است!
***
((به نام او…))
ماتیکم را بر می دارد،به شیشه ی اتاقم می کوبد.ماتیک سبک است،در حد چند گرم؛ اما قدرت خشم او از
ماتیک یک سنگ آهن سنگین می سازد و محکم به شیشه برخورد می کند و شیشه ترک برمی دارد.سام عصبانی است؛

آن قدر عصبانی که دوست دارد مرا مانند زال به قله ی قاف بفرستد ؛ اما میداند،مانند سام پهلوان،پشیمان می شود و

آخِر برای بازگرداندنم آسمان و زمین را بهم می ریزد…
صدای برخورد مفصل هایش را می شنوم؛فراتر از تصورم،عصبانی است. چشم های سرخ شده اش را در نگاهم دوخته است..

چشم هایش طوفانی اند.دندان هایش را روی هم می ساید.دوست دارد فریاد بکشد،می‌دانم!.اما فریاد نمی کشد!لال است؛

لالش کرده ام،صدایش را بریده ام!و شاید بریده ایم…از خشم می لرزد !
نفس های داغ و محکمش،مانند سیلی بر صورتم می نشینند و خبر از آتشفشان درونش می دهد.

 

دانلود رمان یک دقیقه یلدایم باش

شخصیت هایِ رمانِ من،
نه مغرور و از خود راضین،نه اعصاب خُرد کن!
نه اسامیِ عجیب و غریب دارن و نه عقایدی که سال هاست تویِ خانواده ی ایرانی جریان داره رو زیر پاهاشون له می کنن!
شخصیت هایِ رمانِ من کامل و ناب نیستن!
اشتباه و ضعفایِ خودشونو دارن!
بهتره با من همراه بشید تا طعم رمانی نزدیک به واقعیت رو بچشید.


نام رمان:یک دقیقه یلدایم باش
نویسنده:زهرا بهاروند کاربر انجمن نگاه دانلود
ژانر:عاشقانه

مقدمه:
کاش می شد اتفاقی بیفتد که دلم غنج برود؛
مثلا بیایی
و
بمانی!
مثلا بیایی
و
عاشقم شوی!
یا مثلا
صدایت کنم،با لبخندِ زیبایت به سمتم برگردی
و
جانم بگویی!
یا نه،یک دقیقه به دور از همه ی نبودن هایت،
یلدایِ‌ من باشی!
به خدا که من به شصت ثانیه تو را داشتن هم راضیم!
تو‌که یک دقیقه یلدایم باشی،
من تمام عمر،
مجنونت میشوم..!

قسمتی از داستان  :

چشمامو با درد روی هم فشار دادم.
کِی می خواست تموم شه این بدبختیا؟کِی میشد یه نفس راحت بکشم؟
رو کردم به نیلوفر که بغ کرده بود:
_کتابات روهم چقدر می شن؟
_دویست تومن…آبجی؟
منتظر نگاهش‌ کردم،سعی داشت صداش نلرزه و بغضشو نشون نده!نمی تونست!
_میگم اگه من امسالو نرم مدرسه،واسه تو راحت تره همه چی…
عصبی شدم،محال ممکن بود بزارم همچین اتفاقی بیفته..!
_چی میگی تو؟آخه کدوم آدم عاقلی سال چهارم تجربی ترک تحصیل میکنه؟ها؟اونم با نمره های عالی تو!
_من بچه نیستم یلدا!دارم می بینم که روز به روز داری آب میشی.نمیتونم دست رو دست بزارم تا خواهر بیست وچهار ساله ام بخاطر جور کردن خرجای من سختی بکشه!اگه خرج من نباشه حداقل میمونه خرج داروهای مامان…
آه عمیقی کشیدم؛دیگه اشکم داشت در می یومد.بلند شدم و کنارش روی قالیچه ی قدیمی دست بافت مامان نشستم.دستمو دور شونه اش انداختم و حرفایی زدم که خودمم دیگه اعتقاد چندانی بهشون نداشتم..!

 

صفحه 20 از 68« بعدی...10...1819202122...304050...قبلی »