نوول فا

» 1395 » فوریه

تبلیغات

دانلود رمان تقدیر تصادفی

نام رمان :رمان تقدیر تصادفی

دانلود رمان زیبا تقدیر تصادفی

به قلم :a.sahar

حجم رمان : ۴.۲۹ مگابایت پی دی اف , ۱.۶۶ مگابایت نسخه ی اندروید ,

خلاصه ی از داستان رمان:

داستان درباره ی دختریه که با یه تصادف همه چی رو از یاد می بره. هیچ مدرکی هم همراهش نبوده که بفهمن کی هست و خانوادش کجان! خلاصه بعد از بهبود می ره پیش خانواده ای که پسرشون بهش زده بود و با اونا زندگی می کنه. اونا براش اسم نسیم رو انتخاب می کنن. تقریبا می شه عضوی از اون خانواده.. تا اینکه عاشق می شه و ازدواج می کنه اما….

14529707084

نوشته: beste

درخواستی کاربران

با تشکر از elnoosh کاربر رمان دانلود که در یافتن این رمان کمک کردند

خلاصه:…

همراز خواهری داشته که بخاطر *** شوهرخواهرش و جبروت خانواده شوهر میمیره..حالا سالها از اون زمان گذشته وهمراز در تلاش تا بچه های خواهرش را از جبروت اون خانواده رها کنه ..دراین راه عموی بچه ها مقابلش قرار میگیره..دونفرکه خاطره ی بدی ازهم درگذشته دارن از دو دنیای متفاوت…پسری مغرور وسرد درمقابل دختری لطیف وبی غل وغش…لحظه های حل شدن این تفاوت واختلاف اونقدر شیرین وقابل لمسشدنه که همتون لذت میبرید…پایان خوش

سخن نویسنده رمان :

خوب بریم سراغ این داستان ….بانوی قصه فضاش شاید به لوکسی فضای زیتون نباشه ..که خب نیست…اما خشونت آمیز هم نیست….من بلد نیستم خشن بنویسم…آدمهای داستان من معمولا مسائلشون رو با حرف زدن حل می کنن این جا هم همینه..شخصیت اول داستان من دختر مقاومیه…اما جنس مقاومتش فرق میکنه…سرد نیست..
خوب به نظرم اگر شروعش کنم خیلی بهتره چون من اصلا بلد نیستم مقدمه و یا خلاصه بنویسم….

14529707084

نوشته: سهیلا حبیبی پور

درخواستی دوستان

خلاصه:

دختری به نام ستاره که به یه دلیلی ظاهر و هویتشو عوض میکنه تا وارد نیروی پلیس بشه و ماجراهایی میسازه تو نیروی پلیس که کلی کل کل، خنده، هیجان، عشق، پلیس بازی و درام رو تو زندگیش میاره و اما بالاخره به هدفی که بخاطرش این همه دردسر رو به جون میخره میرسه یا نه؟با دختر شیطون ما همراه باشین تا بفهمین چی میشه ماجرا!…پایان خوش

 به دستور کار گروه تعیین مصادیق مجرمانه این مطالب حذف شد

دانلود رمان بسیار غم انگیز یاسمین برای موبایل

نویسنده: م.مودب پور

یک رمان بسیار غم آلود، اگر سابقه ی خود کشی دارید به هیچ وجه این کتاب را نخوانید، به افراد زیر ۱۷ سال توصیه می کنیم که این کتاب را نخوانید…

 

 

دانلود رمان یاسمین برای موبایل

دانلود رمان یاسمین برای موبایل

 

خلاصه داستان: این کتاب داستان زندگی پسری جوان که به دختری پولدار دل می بندد که هر بار از عشقی که دارد پشیمان می شود و دوست پولدارش… و آن نوازنده ویالن داستان زندگی پر از غمش را تعریف می کند مثل آنکه پدربزرگی برای شما داستان تعریف می کند…

حجم: ۳۴۰ کیلوبایت

دانلود رمان عاشقانه غروب بی پایان برای موبایل

نویسنده: فاطمه عطلابخشیان

رمان عاشقانه غروب بی پایان برای موبایل

رمان عاشقانه غروب بی پایان برای موبایل

خلاصه داستان: همسر مهدی در شب ازدواجشان در رابطه با یکی از دوستان مهدی به اسم امیر کنجکاو می شود و از مهدی می خواهد تا در مورد او برایش حرف بزند و مهدی داستان زندگی امیر را برای همسرش تعریف میکند:

امیر دوست دوران دبیرستان مهدی بود . امیر درسش خیلی خوب بود و گاهی به مهدی تدریس میکرد و همین باعث دوستی شان شد در تعطیلات تابستان امیر به همراه خانواده اش به شما رفت . یک روز که در ساحل نشسته بود دختری توجهش را جلب کرد و در اثر حادثه ای که برای خواهر آن دختر افتاد آنها بیشتر با هم آشنا شدند و همین آشنایی مسیر زندگی امیر را عوض کرد…

برای دانلود به ادامه مطلب مراجعه کنید

دانلود رمان تقدیر شوم

رمان تقدیر شوم

دانلود رمان تقدیر شوم

دانلود رمان زیبا تقدیر شوم از مریم جعفری

دانلود رمان جدید تقدیر شوم از مریم جعفری

رمانسرا

نودهشتیا

دانلود رمان عاشقانه تقدیر شوم اندروید، جاوا، تبلت، پی دی اف، آیفون

مختصری از رمان:

دختر یک میلیونر به نام پروانه عاشق یه بازیگر به نام رامین میشه و جایی نیست که برای دنبال کردن بازی او دنبالش نرفته باشه، حتی خارج از کشور ..

از اونبر هم مهران دوست خوب و صمیمی رامین سعی بر این داره که پروانه رو منصرف کنه غیر مستقیم ..!
اما بالاخره با تمام جزیئات و مشکلات با هم ازدواج میکنن رامین و پروانه و یک ماه بعد از ازدواج در شبی که 

+ ادامه مطلب و فصل اول

دانلود رمان تقدیر تصادفی

دانلود در ادامه مطلب

رمان ایرانی شیشه برای دانلود

رمان ایرانی شیشه برای دانلود

من آدمی هستم که همیشه دیر رسیده ام. هنوز هم دیر می رسم. در این دیر رسیدن ها هرگز خود مقصر نبوده ام بلکه مانند برگی که روی آب افتاده باشد، در طی مسیر، مرتب و ناخواسته به این شاخ و آن خس و خاشاک گیر کرده ام و دیر رسیده ام. من دیر رسیدم و در نتیجه با وجود آن که در شرق، سرزمینی که در آن قدم نوزاد پسر همیشه مبارک است متولد شده بودم، مرا نمی خواستند. زیرا من آخرین فرزند یک خانواده پراولاد بودم و ناخواسته متولد شده بودم. پدر و مادرم با داشتن داماد و عروس از تولد من که ناگهان چون مهمان ناخوانده ای از از راه رسیدم بودم، مکدر بودند. من از این جهت با پسرعمویم تفاوت بسیار داشتم.
او، نخستین و تنها پسر خانواده خود بود که با نذر و نیاز فراوان و ناز و ادای بسیار متولد شده بود. عموی من از پدرم خیلی کوچک تر بود. با اینهمه من حتی پس از پسر او متولد شده و به قول پدرم زنگوله پای تابوت بودم. این تنها بدشانسی من نبود. از همان زمان تولد مشخص شد که پسر عموی من بسیار زیباست. یک پسر کوچولوی درشت، تپل، با مژگان بلند و چشمان خمار، که بالاتر از همه، باز مطابق سلیقه مردم مشرق زمین، بسیار سرخ و سفید بود. طبق رسم خانوادگی انتخاب نام نوزاد به عهده پدربزرگ بود. او که از تولد نوه جدید هود به وجد آمده بلود، خوب به سر و روی او خیره شد و قد و قامت فسقلی او را برانداز کرد. به فکر فرو رفته و عاقبت او را یوسف نامیده بود. بعدها، وقتی که هر دو بزرگ تر شدیم و سفیدی پوست، مژگان بلند و خماری چشمان او بیشتر جلوه گر شدند من گه گاه سربه سرش می گذاشتم و او را به جای یوسف زلیخا صدا می زدم، پدربزرگ معتقد بود که او نیز همانند صاحب نام خویش هر چه سختی بکشد مقامش بالاتر خواهد رفت.
و اما خود من بچه ای بودم ریزه میزه. با گونه های استخوانی، قدی نسبتا کوتاه، چهره ای سیاه سوخته با موهایی فرفری و از همه بدتر چشمانی که نه تنها ریز بودند، بلکه در حقیقت یک خط صاف بیشتر نبودند. یوسف سربه سر من می گذاشت و می پرسید که آیا می توانم بالای ساختمان ها و تمام ارتفاع یک درخت را در یک نظر ببینم؟
پدربزرگ برای انتخاب نام من ذوق و شوق نداشت. بنابراین به محض آن که پدرم، شرمگین و سر به زیر، با احترام از او خواسته بود که نامی برای من انتخاب کند او، بدون آن که بخواهد کودک را نزدش ببرند تا با توجه به خصوصیات جسمانی او وی را نامگذاری کند – همان طور که در مورد یوسف عمل کرده بود – بی حوصله گفته بود اسکندر.

دانلود رمان مستی برای شراب گران قیمت!؟(جاوا ،آندروید،تبلت و pdf)

 

دانلود رمان مستی برای شراب گران قیمت!؟(جاوا ،آندروید،تبلت و pdf)
قسمتی از این رمان زیبا:

با صدای زنگ گوشی چشم از اسمون برداشتم و به صفحه گوشیم خیره شدم . امروز پنجمین باری بود

که زنگ میزد . باید جواب می دادم یا نه ؟ جوابش و بدم ؟ بدم یا ندم ؟ اره بدم …

دستم به گوشی نرسیده قطع شد .

لبخندی روی لبم نشست .

سر بلند کردم : شما هم نمی خواین جواب بدم ؟

یکی از ستاره ها چشمک زد .

خندم شدت گرفت .

صفحه 1 از 2412345...1020...قبلی »