نوول فا

» دانلود رمان خاطرات آدم و حوا مارک تواین

تبلیغات

دانلود رمان خاطرات آدم و حوا

دانلود رمان خاطرات آدم و حوا مارک تواین

دیگه یه روزم شده . انگار دیروز بود که اومدم . چون اگر پریروزی ام وجود داشته من اینجا نبودم یا اگه بودم یادم نمی آد . شایدم من متوجه ش نشدم . خوب سعی می کنم از این به بعد بیشتر مراقب باشم و همه چی رو یادداشت کنم . بهتره از همین الان شروع کنم تا ترتیب خاطراتم به هم نریزه ، غریزه بهم میگه این نوشته ها یه روزی به درد تاریخ نویسا می خوره .
حس می کنم یه تجربه ام ! دقیقا حس یه تجربه رو دارم ! غیرممکنه کسی به اندازه ی من احساس کنه یه تجربه س ، یواش یواش داره باورم می شه این چیزیه که من هستم ! یه تجربه، فقط یه تجربه و نه چیز دیگه !
خب اگه من یه تجربه ام ، همه ی اونم ؟ نه ! فکرنمی کنم ! فکر می کنم یه بخش از این تجربه ام ، بخش اصلی اون ! اما به گمونم بقیه ی این تجربه هم سهم خودش تو این ماجرا داره .
آیا موقعیتم این وسط تضمین شده یا باید مواظب باشم و ازش مراقبت کنم ؟ شاید دومی ! غریزه م بهم می گه : مراقبه ای ابدی ، هزینه ی برتری است (به گمونم واسه کسی به کم سالی من عبارت خوبیه) امروز همه چیز بهتر از دیروزه . تو شژلوغ پولوغی تموم کردن کار ساختن دنیا ، کوها آشفته و دشتا شلوغ و به هم
ریخته باقی مونده بودن این منظره ی زشتی رو درست کرده بود .
نباید کارای قشنگ و با شکوه هنری رو هول هولکی سرهم کرد ! این دنیای نوساز و بزرگ قشنگترین اثر هنریه ! که با وجود عجله ای که وقت ساختنش کردن به شکل حیرت آوری کامله ! بعضی جاها زیادی ستاره وجود داره در صورتی که جاهای دیگه به اندازه ی کافی ستاره نیست ، اما حتما این مشکل هم برطرف میشه !
دیروز طرفای بعدازظهر اون یکی تجربه رو دنبال کردم تا ببینم به چه دردی می خوره ! اما نفهمیدم . فکرمی کنم یه مرد باشه ، من تا حالا هیچ مردی رو ندیدم اما اون شبیه یه مرده و مطمئنم همین طوره .
در مورد اون بیشتر از تموم حیوونای دیگه احساس کنجکاوی می کنم . اولش ازش می ترسیدم و هروقت پیداش می شد شروع به دویدن می کردم چون فکر می کردم می خواد دنبالم کنه . اما یواش یواش فهمیدم اونه که می خواد از دستم فرار کنه واسه همین دیگه ازش نترسیدم ، راه افتادم هرجا می رفت نزدیکش حرکت می کردم . این کار اون و عصبی و ناراحت کرده بود ، آخرش اون قدر ترسیده بود که از یه درخت بالا رفت . کلی منتظر موندم ، بی خیال شدم رفتم خونه . امروز دوباره همین اتفاق افتاد . مجبورش کردم از دستم فرار کنه و بره بالای درخت

دانلود در ادامه مطلب

اشتراک در شبکه اجتماعی

بیوگرافی نویسنده admin

مشاهده تمامی 444 پست

ارسال دیدگاه جدید


به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.